گنجور

 
 
گوهر
رودکی

چون کُشته ببینی‌ام، دو لب گشته فراز

از جان تهی این قالب فرسوده به آز

بر بالینم نشین و می‌گوی به ناز

«کای من، تو بکشته و پشیمان شده باز»

ابوسعید ابوالخیر

در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز

گفتم که مگر با تو شوم محرم راز

کی دانستم که بعد چندین تک و تاز

در تو نرسم وز دو جهان مانم باز

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ابوسعید ابوالخیر
خواجه عبدالله انصاری

اندر همه عمر من شبی وقت نیاز

آمد بر من خیال معشوقه فراز

برداشت نقاب مرمرا گفت بناز

باری بنگر که از که ماندستی باز

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از خواجه عبدالله انصاری
ازرقی هروی

آن شد که ترا رفت همی با ما ناز

وآن شد که مرا بود به روی تو نیاز

ما ناز تو و نیاز خویش، ای پُر ساز

بر سنگ زدیم و صبر کردیم آغاز

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

چون کشته ببینی‌ام دو لب کرده فراز

وز جان تهی این قالب فرسوده به آز

بر بالینم نشسته می گوی بناز

کی کشته ترا من و پشیمان شده باز

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه