گنجور

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حاجیکلایی نوشته:

با سلام و درود.

بنده فکر می کنم مگس کنایه از “عمر کوتاه ان است” نه کوچکی آن. چون در جایی خونده بودم که عمر مگس ۲۴-۴۸ ساعت است.

حق نگهدار دوستان

👆☹

بهرام مشهور نوشته:

لطفاً تصحیح فرمائید :
یک قطرۀ آب بود و با دریا شد
یک ذرّۀ خاک و با زمین یکتاشد

👆☹

دوستان نوشته:

جناب حاجیکلایی اگر در روستا بودید می دانستید مگس عمر طولانی ای دارد چون اگر نکشی از بین نمی رود !!!

👆☹

علی نوشته:

دوستان لطفا و خواهشا یه کم روی درک اشعار وقت بذارید یه کم فکر بکنید و بعد نظر بدید

در این رباعی خیام خیلی واضح داره میگه انسان هیچی نیست!
دریا به اون بزرگیش تو یه قطره ابه
زمین به این وسعت اندازه یه گرد خاکه
(یادتون نره خیام یه منجم بوده)
انسان تو این دنیا و جهان بزرگ “هیچی” نیست
منظور از مگس کوچیک بودنه

👆☹

مجید نوشته:

از موضوعات اساسی که همواره فکر نوع بشررا به خودمشغول ساخته موضوع هستی شناسی انسان و سوالات پیرامونی آن است؛ دراین بین شعرا ، فلاسفه ، دانشمندان طبیعی و … هر یک نظرات و دیدگاه خود را در طول تاریخ تا کنون و پس از این به اشکال مختلف اظهار نموده اند ، خیام از جمله شاعرانی است که نظرات و دیدگاه فلسفی خود را در غالب رباعیات با طرح مباحث هستی شناسی مثلث انسان ، جهان و خدا و غالبا با طرح سوال و طوفان ذهنی به همراه ثمثیل های ساده از محسوسات مطرح نموده است. به نظر می رسد رباعی مذکور متضمن این معنی است که انسان به خودی خود و در غالب این دنیایی خود هیچ است و هویت قابل ملاحظه ای در مقایسه با سایر اجزای این جهان ندارد و صرفا زمانی که به مقصد یا به نوعی همان مبدا خود واصل می شود هویت پیدا می کند مانند قطره که با رسیدن به دریا هویت قابل ذکری ( دریا ) می شود و ذره که با رسیدن به زمین هویت زمین را پیدا می کند. این سیر حرکتی قطره به دریا و ذره به خاک یادآور سیر حرکتی دوار وحدت به کثرت و کثرت به وحدت است چون مبدا قطره دریا ( چرخه آب ) و مبدا ذره خاک زمین است ؛ اما انسان در این چرخه های هستی و نیستی مادی کجا قرار می گیرد ؟ خیام با اشاره هوشمندانه به ۲ چرخه طبیعی قطره و ذره و بلافاصله طرح این سوال در بیت دوم که به هست و نیست دنیایی انسان اشاره دارد ومقایسه ان با موجودی کوچک مانند مگس ،‌ بسیار ذیرکانه و با سلیقه می گوید اگر انسان را در غالب این دنیایی در نظر بگیریم مانند مگسی می ماند که در طول زمان بی نهایت لحظه ای حادث و سپس فنا می گردد و همانند مادی نیز در این دنیا ندارد تا به آن واصل شود و هویت اصلی خود را پیدا کند پس ذات و اصل هویت و مقصد او می بایست چیزی ورای این دنیا و طبیعت مادی باشد. و من ا…التوفیق ؛‌ارادتمند مجیدصبوئی

👆☹

ناصر نوشته:

منظور در کل بیت است
یعنی اومدن مگس و رفتنش هیچ تاثیری در چرخ روزگار ندارد،

👆☹

اشکان نوشته:

خدمت عزیزان عرض کنم عمر مگس بین ۲۰ تا ۳۰ روز هست، اما حکیم خیام در این بیت این است که همانطور که مگس ها در چرخه زندگی زمین اهمیت چندانی نداشته و در عبور و گذر هستند انسان نیز در این دنیا به همینصرت به وجود آمده و از میان می رود و میلیاردها انسان تاکنون امدند و رفتند بدون هیچ نام و نشان و تاثیری در چرخه زندگی ندارند (البته از منظر بیولوژی مگس ها همانند همه موجودات دیگر تاثیرات بسیاری در اکوسیستم داشته و توازنی در حیات زمین ایجاد میکنند اما منظور خیام از این رباعی بی ارزشی انسان یا حتی مگس نیست بلکه بی نهایت بودن دنیا و بی تاثیر بودن انسان در این چرخه و جهان است که البته امروزه با پیشرفت دانش و کشف کهکشانها و جهان های جدید این رباعی و بقیه رباعیات پرمفهوم حکیم عمر خیام بیشتر قابل درک است.

👆☹

محمد مهدی مهرجو نوشته:

آمد بشری پدید و نا پیدا شد هم در بعضی نسخ آمده شده
و به نظر میاد مفهوم شعر دلالت بر آن دارد که هدف از گام نهادن در این دنیای فانی رسیدن به کمال است همانطور که مصراع سوم به وضوح میپرسد آمد شدن تو اند این عالم چیست
و به وضوح هدف خلقت را منظور قرار میدهد

👆☹

ساکت نوشته:

در این رباعی، کوچکی و خُردی انسان در کانون توجه خیام قرار گرفته و برای بیان این مقصود از کلمات قطره، ذره و مگس استفاده کرده است تا به عنوان یک ستاره شناس با ما این واقعیت را در میان بگذارد که انسان در مقایسه با جهان تا چه اندازه خُرد و ناچیز است. در بیت اول کلمات آب و خاک، ترکیب انسان از عناصر چهارگانه آب و باد و خاک و آتش را به خاطر میآورد که پس از مرگ هر کدام به جایگاه قبلی خود بازگشته و با بازگشت آنها از انسان اثری باقی نخواهد ماند. اثر و آمد شدنی که در مقایسه با بزرگی عالم به جولان دادن و خودنمایی یک مگس بیشتر شباهت دارد. انتخاب مگس برای بیان این مقصود از دو جهت دقیق و شایسته است. اول به جهت کوچک بودن این حیوان و دوم به جهت عمر کوتاه اوست که در حالت عادی بیش از دو هفته و نیم نخواهد بود. از این نکته نیز نباید غافل شد که تشبیه انسان به مگس با توجه به تصویری که از این حیوان موزی در اذهان عامه وجود دارد به نوعی سرزنش و نکوهش انسان و همسو با محتوای رباعی شمرده میشود.

👆☹

حسین نوشته:

خیام یک ستاره شناس بوده است و هر چند در زمان او قسمت بندی دنیا از نظر ساختمانی مثل امروز تعریف نشده بود ولی بنظر من خیام در مغزش وجود کهکشان ها را تجسم میکرده و می دیده. او می دانسته که تعداد بسیار زیادی خورشید در کهکشانها وجود دارند. با علم امروز بیشتر از ۱۰۰ بیلیون ستاره در کهکشان ما است و بیش از ۱۰۰ بیلیون کهکشان در جهان وجود دارد. بنا بر این خیلی بچه گانه است که ما تصور کنیم که خدای ساختگی مذهب این دنیای به این عظمت را برای موجود های کوچک و بی ارزشی مثل بشر درست کرده است با دروغین بهشت و جهنم اش. در این شعر خیام به نا چیزی بشر در مقایسه با عزیمت دنیا اشاره میکند. بخاطر داشته باشید که بودن و نبودن کل کره زمین یا منظومه شمسی و حتی کهکشان راه شیری ما بیش از یک قطره آب در مقایسه با یک دریا نیست. و یا آمدن و رفتن مگسی. دوستان این شعر بزرگ خیام غیر مستقیم می گوید از خر دروغین مذهب و عرفان پیاده شوید و حقیقت را بیاموزید. خیام درست قطب مخالف مذهب و محمد بلخی است.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.