گنجور

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکروی نوشته:

منظور از چهار و هفت, چهار عنصر و هفت سیاره است.

👆☹

حمیدرضا نوشته:

این مطلب را درباره‌ی این رباعی ببینید:
greek.blogfa.com/post-126.aspx

👆☹

علیرضا زرفام نوشته:

با سلام
این رباعی معروف حکیم در رباعیات شما نیست:
ابریق می مرا شکستی ربی
بر من در عیش را ببستی ربی
من می خورم و تو میکنی بدمستی
خاکم به دهان، مگر تو مستی ربی
ابریق=جام می

👆☹

بهروز نوشته:

آقای زرفام، این رباعی فکر کنم به غلط به خیام نسبت داده شده و اصلا با نوع تفکر و قالب شعریش جور نیست.

👆☹

میم الف نوشته:

ابریق مرا شکستی یه افسانه است که به خیام نسبت داده شده و برای این افسانه ها داستان های زیادی نقل شده که میتوتید در کتاب صادق هدایت بعضی از دلایل رو مشاهده کنید دوست عزیز

👆☹

حمیدرضا نوشته:

مشکل دیگری که باید حل بشود اینست که میگویند خیام به اقتضای سن، چندین بار افکارو عقایدش عوض شده.

در ابتدا لاابالی و شرابخوار و کافر و مرتد بوده و آخر عمر سعادت رفیق او
شده و راهی بسوی خدا پیدا کرده و شبی روی مهتابی مشغول باده گساری بوده،. ناگاه باد تندی وزیدن میگیرد و کوزة شراب روی زمین میافتد و میشکند.

خیام برآشفته به خدا می گوید:

ابریق مِی مرا شکستی ربی
برمن در عیش را به بستی ربی

من می خورم و تو میکنی بد مستی
خاکم بدهن مگر تو مستی ربی؟

خدا اورا غضب میکند، فورا صورت خیام سیاه میشود و خیام دوباره میگوید:

آن کس که گنه نکرده چون زیست؟ بگو
ناکرده گناه در جهان کیست؟ بگو

من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و توچیست؟ بگو

خدا هم اورا می بخشد و رویش درخشیدن میگیرد، و قلبش روشن میشود.

بعد میگوید:

»خدایا مرا بسوی خودت بخوان!«.

آنوقت مرغ روح از بدنش پرواز میکند!

این حکایت معجزه آسای مضحک بدتر از فحشهای نجم الدین رازی به مقام خیام توهین می کند، و افسانة بچگانه ئی است که از روی ناشی گری به هم بافته اند.

آیا میتوانیم بگوئیم گویندة آن چهارده رباعی محکم فلسفی که باهزارزخم زبان
و نیشخنده ای تمسخر آمیزش دنیا ومافی هایش را دست انداخته، در آخر عمر
اشک می ریزد و از همان خدائی که محکوم کرده به زبان لغات آخوندی استغاثه می طلبد؟

مقدمه بر رباعیات خیام
صادق هدایت به سال ۱۳۱۳

👆☹

مهدی نوشته:

به نظر می رسد منظور از چهار، چهار فصل باشد و منظور از هفت، هفته
و به طور کلی منظور از چهار و هفت، گذر فصل ها و هفته ها است، یا به عبارتی گذر زمان و عمر

👆☹

ساکت نوشته:

چهار و هفت در مصرع اول و دوم اشاره به چهار عنصر (آب، باد، خاک و آتش) و هفت سیاره (قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری و زحل) دارد که آنها را به ترتیب مادران چهارگانه (امهات اربعه) و پدران هفت گانه (آباء سبع) مینامند. این نامگذاری به این دلیل بوده است که از نظر قدما تمام موجودات از جماد و نبات و حیوان (موالید ثلاث) از همکاری و آمیزش این مادران چهارگانه با آن پدران هفتگانه متولد میشوند. بنابراین معنی بیت اول چنین است: ای آن که برآیند عناصر و اجرام زمینی و آسمانی هستی و پیوسته در تب و تاب آنها قرار داری (اکنون می بنوش). کاربرد کلمه می در رباعیات خیام به گونه‌ای است که میتوان آن را هم به معنی حقیقی و هم کنایه از هر کاری دانست که انجام آن سبب شادی و نشاط و کاستن از غم و اندوه میگردد، چرا که با نوشیدن می یا انجام کاری که در ما ایجاد شادی و نشاط کند، کشیدن بار سنگین وجود فانی انسان آسانتر خواهد شد. اما دلیل وجود فانی و تکرارناپذیر انسان همان ترکیب او از عناصر مادی و طبیعی است که با فرسایش آنها انسان نیز متلاشی و تجزیه میشود.

👆☹

حسین معتقدی فرد) نوشته:

بنده ازسالهای خیلی دور یادم هست که اساتیدمان این رباعی رامرثیه می دانستندکه شاعر دررثای یاروهمدم خودش سروده ومصراع سوم هم بدین شکل بوده”برخاک بریختی می ناب مرا” یعنی معشوق ودلبر من رااز من گرفتی ودرمصرع اول هم همین مصیبت راذکر میکند”ابریق می مراشکستی ربی” =برمن درعیش راببستی ربی” به نظراینگونه خیلی منطقی تر است .

👆☹

کرمانشاهی نوشته:

جهار و هفت در مصرع اول یعنی چهارعنصر و هفت فلک
اما در مصرع دوم آیا منظور هفت و چهار در بازی پاسور است. آیا در زمان خیام پاسوربازی وجود داشته است؟ یا این هفت و چهار در مصرع دوم مقصودش عددی مذهبی است و غیره ؟

👆☹

احمد نیکو نوشته:

به این سه مصراع از رباعیات خیام توجه کنید:
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
آسوده ز باد و خاک و از آتش و آب
تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی

👆☹

حسین نوشته:

نوشته جناب ساکت کاملا درست و منطقی و علمی بوده و کاملا با عقاید و نیز علم خیام مطابقت دارد.خیام منجم بوده و پی برده بود که انسان و موجودات از ترکیب و تکامل چهار عنصر اصلی و تحت تاثیر موقعت فضایی سیاره ها و موقعیت آنها و نیز خورشید بوجود آمده نه اینکه گِلی رو درست کرده باشند و در آن فوت کرده باشند و انسان بوجود آمده باشه.این دقیقا منطبق با نظریه تکامل و انتخاب طبیعی و تدریجه و خیام اونو میدونسته هرچند نتونسته اونو توضیح بده و این افتخار نصیب داروین شده

👆☹

سینا ---- نوشته:

این که منظور از چهار و هفت در مصرع اول بیت نخست چه باشد نمیدانم. به گمانم منطقی ترین نظر، هفت به معنای ۷ روز هفته و چهار ۴ فصل سال نه چهار عنصر و هفت سیاره. نمیدانم به نظرم مفهوم نتیجه چهار عنصر و هفت سیاره بودن را درک نمیکنم. بیشتر توضیح دهید.

👆☹

ناباور ɹɐʌɐqɐu نوشته:

گرامی حسین
پیش داروین، ، ما عزیزالدین نسفی در سده ی هفتم را داریم که تئوری تکامل را به خوبی بیان کرده.
ببینید:
جنبه هایی از تکامل و تطور (فرگشت) موجودات در آن بیان شده:

…آنگاه از عناصر و طبایع عروج می‌کنند و به نبات می‌آیند، و اول صورتی که از صورت نبات پیدا می‌کنند، صورت «طحلب (خزه)» است و این طحلب گیاهی سبز است که در آب‌ها پیدا می‌آید. و به مراتب برمی‌آید و صورت نباتات و اشجار پیدا می‌کنند تا به حدی که شجر به حیوان نزدیک شود و همچون درخت خرما، و چندین هزار سال دیگر در این مرحله می‌باشند … و اول صورتی که صورت جانوران پیدا می‌کنند، صورت خراطین است و این خراطین کرمی سرخ و دراز و باریک است که در گل و زمین آبناک بود، و به مراتب بر می‌آیند و صورت جانوران به تدریج پیدا می‌کنند، تا به حدی که حیوان غیر‌ناطق به حیوان ناطق نزدیک می‌شود، همچون … بوزینه و نسناس. و چندین هزار سال دیگر در این مرتبه می‌باشند … آنگاه از حیوان به انسان می‌آیند و اول صورتی که از صورت انسان پیدا می‌کنند، صورت زنگیان‏‏‏ است…

👆☹

ناباور ɹɐʌɐqɐu نوشته:

پوزش
پیش از داروین

👆☹

سیـنا --- نوشته:

ناباور گرامی، این نوشته از عزیزالدین نسفی در کدام نسخه خطی قدیمی آمده؟! ممکن نیست. جالب است که بدجوری هم مطابق واقعیت هایی است که امروزه به آنهارسیده اند. ( نه کامل - جدایی مسیر فرگشت جانور و گیاه قبل از چندسلولی ها بوده تا آنجا که به خاطرم هست). من خودم خیلی ناباور تر از شما هستم. داروین تقریبا دور دنیا را گشت و هزاران سنگواره و گونه های منقرض شده و زنده را بررسی کرد تا به این رسید. لطفا دلیل خوبی بیاورید برای اثبات سخنتان.

👆☹

ناباور ɹɐʌɐqɐu نوشته:

گرامی سینا
با نام عزیزالدین نسفی در دانشگاه آشنا شدم و در مورد او کنفرانسی داشتم، با استفاده از کتابی که استادمان در اختیارم گذاشته بود.چند سالی گذشته و نام کتاب را به خاطر نمی آورم. در مورد تکامل بود. این تکه را هم از ویکی پدیای فارسی به دست آوردم . البته اگر اطلاعاتی دقیق تر یافتم با کمال میل خدمت شما خواهم نوشت.
خوب و خوش باشید

👆☹

یحیی بیدارپور نوشته:

گرامی حاشیه نویسان. البته هیچیک از شما اهل مطلق سازی نیستید. در بررسی گذشتگان،و در این مورد خاص، خیام و نسفی، راستی و ناراستی نظرات آنها خیلی مهم نیست. چیزی که مهمتر است این است هر یک ، در چه زمینه ای از همگنان و همزمانان خود چه فاصله ای دارند.
اول
برای شما و من روشن است که خیام در بسیاری زمینه ها آنچنان قد برافرشته که تشخیص او از پس هزار سال در انبوه بزرگان کاری است ساده. اما بهرجهت او فرزند زمان خود است. اینکه او انسان را محصول چهار عنصر و هفت فلک ببیند، اشتباهی است که بر آن خرده نتوان گرفت. علم آنروز چنین میپنداشت. اجازه میخواهم از “هفت فلک” استفاده کنم تا بتوانم این نکته را بشکافم. ادعای اصلی کوپرنیک (که حدود ۴۰۰ سال بعد از خبام به دنیا آمد) این نبود که خورشید در میانه منظومه شمسی است. ادعای او این بود با فرض قرارگرفتن خورشید در میانه منظومه شمسی و چرخش زمین به دور آن، محاسبات نسبت به آنچه بطلمیوس پیشنهاد کرده بود، ساده تر میشوند. هنوز او، مانند بطلمیوس، تصور میکرد که هفت جرم فلکی، هر یک در مداری دایره شکل، بر خط مماسی بر یک کره (فلک) که دور زمین قرار دارد، میچرخند. حدود صد سال بعد از او و مشاهدات دقیق تر گالیله (و کپلر) به دو دلیل مهمتر از دبگر دلایل، تئوری وجود افلاک را رد کرد. از دو دلیل مهم، کوچکش آن است که وقتی اقمار بهرام، هرمز و کیوان مشاهده شدند، کارهای محاسباتی کوپرنیکی “سادگی” خود را از دست دادند. از دو دلبل مهم، بزذگترش آنست که با استفاده از تلسکوپ براحتی میشد دید که تیر و ناهید بدور خورشید میچرخند. و این پایانی بود برای مفهوم “افلاک”. بنابراین خیام ، و همه کسان دیگر، قبل و بعد از او، از مغهوم افلاک (یا سماوات) استفاده کردند، در چهارچوب یک “پارادایمی” فکر میکرده تند که امروزه از نظر ما پذیرفته نیست. خیام که انسانی بوده در نهایت تواضع. اما اگر افرادی و یا متونی ادعای علم مطلق بکنند و در مورد ساختار منظومه شمسی اشتباه کنند، باید به وجودشان خیلی بیشتر از آنچه خیام شک کرد، تردید نمود.
در همین راستا، اعتقاد به اینکه توازن چهار عنصر و هفت فلک، و واکتش اینها با هم، در حالِ انسانها تاثیری داشته باشند، پذیرفته نیست.
دوم
بزرگترین تاثیر داروین روی علم امروز ان است که پس از او برداشت ما از لغت “تغییر” دچار “تغییر” شده است. اعتقاد به اینکه گونه های مختلف تغییر میکنند، و یا یک ممکن است که یک گونه به گونه دیگر تغییر کند، خیلی پیش از داروین وجود دلشته. اگر جلوی خودمان را نگیرم، میتوانیم به راحتی ریشه اینجور افکار را به یونان قدیم برسانیم. تفاوتی که داروین ایجاد کرد این بود که نشان داد که برای تغییرات به مشیت الهی، یا ذات گرایی افلاطونی، یا غایت گرایی ارسطویی، و … احتیاجی نیست، و مکانیسم های ساده، زمینی و طبیعی میتوانند با اثر روی جمعبت های گونه های مختلف در طول زمانهای طولانی، مشاهدات بیولوژیک را توضیح بدهند.
ان مقداری که ویکی پدیای فارسی از نسفی نوشته برای تشخیص اندازه فهم او از تکامل کافی نیست. ولی تصور من این است که خواندن نسفی بهمراه نوشیدن مقداری، بقول حافظ اندازه، از ویسکی اسکاتلندی لافروژ ۱۴ ساله که در بشکه چوب گیلاس نگهداری شده باشد، بسیار در فهم تاریخ علم تکامل در ایران موثر باشد.
اکر بتوانید راهنمایی کنید که مطالب تکاملی نسفی در کدام کتاب او منتشر شده، کمک زیادی به من کرده اید. با تشکر.

👆☹

ناباور ɹɐʌɐqɐu نوشته:

گرامی یحیی
جوینده یابنده است را برای همین مواقع گفته اند.
من نیز در جسجو و یافتن ان کتابی هستم که از نسفی در تکامل خوانده ام.
ولی تختئه و به سخره گرفتن افکار متفکران ، جز انکه به نقص عقل ویسکی نوشیده ای سرگردان دلالت کند، نتیجه ی دیگری نداشت.

👆☹

ناباور ɹɐʌɐqɐu نوشته:

پوزش
تخطئه درست است

👆☹

یحیی بیدارپور نوشته:

گرامی ناباور،
قصد تخطئه و به سخره گرفتن افکار متفکران را نداشته ام. از اینکه چنین سوءتفاهمی بوجود آمده پوزش میخواهم. بر این باورم که “اندازه” نوشیدن نه از نقصان عقل وخرد است و نه به نقصان عقل و خرد منجر میشود. در این کشورهای غربی که من تحصیل و کار کرده ام، اکثر پروفسورهای با معروفیت جهانی را دیده ام که مشروبات الکلی مینوشیده اند. در یک مورد، بر حسب تصادف، با یک برنده جایزه نوبل بر سر یک میز شام بوده ام، هم او نوشید و هم من نوشیدم. با احترام. یحیی بیدارپور.

👆☹

یحیی بیدارپور نوشته:

گرامی ناباور،
اینرا هم بگویم که بیش از بک بار و بیش از یک حاشیه نویس این سئوال را مطرح کرده اند که مثلا “آیا این مستى را که نوشته اى تجربهء دست اول و شخصى از آن دارى؟” برای مثال نگاه کن به حاشیه بابک برای رباعی شماره ۸۳ خیام. با درود.

👆☹

یحیی بیدارپور نوشته:

پاسخ ناباور گرامی مرا به فکر فرو برد که شاید من در نوشته ام چیزی گفته ام که او آزرده خاطر شده است. بعد از دوباره خوانی نوشته خودم به این فکر افتادم که سه نکته در نوشته من (که در هم تنیدگی های خود را دارند) ممکن است مشکل زا بوده:
اول موضوع تغییر پارادایم و متعاقبات آن
دوم آنکه گفته ام خیام اشتباه کرده، و حکم خود درباره اشتباه را تعمیم داده ام،
سوم آنکه در اصالت تکاملی بودن نظریات عزیزالدین نسفی شک کرده ام.
یکی یا بیشتر از موضوعات بالا شاید سوءتفاهمی باشد که بتوان آن را برطرف نمود. من این سه موضوع را در سه حاشیه میشکافم. امیدوارم که از چهارچوب های تعیین شده ی گنجور خارج نشوم.

👆☹

یحیی بیدارپور نوشته:

موضوع: پارادایم paradigm.
این روزها بقدری لغت پارادایم استفاده میشود که تشیص معنای اولیهِ آن دشوار است. پس بهتر است به ریشه رجوع کنیم:
Kuhn, T. S. (1970). The structure of scientific revolutions. Chicago, IL: University of Chicago Press. Pp 226.
در اینجا به چاپ دوم کتاب اشاره دارم. زیرا Kuhn درچاپ دوم کتابش متن اصلی ازسال ۱۹۶۲ را بدون تغییر آورده و جواب منتقدین خود را در پس نویس نگاشته است. یکی از نکات مطرح شده در پس نویس اینست که آیا میتوان تئوری مکانیک نیوتن را حالت خاصی از تئوری نسببت اینشتین قلمداد کرد؟ جواب Kuhn آنست که خیر، هر مفهومی در چهارچوب هر پارادایمی معنای خاص خود را دارد. وقتی یک پارادایم را کنار میگذاریم، هیچ مفهومی که در چهارچوب آن پارادایم معنی داشته، دیگر معنی ندارد. بعنوان مثال در چهارچوب پارادایم نیوتنی یک جسم میتواند در یک خط راست با سرعت ثابت حرکت کند. در حالیکه در چهارچوب پاردایم نسبیت عمومی، خطِ راست و سرعتِ ثابت دیگر معنا ندارد: جاذبه، مکان را منحنی میکند و سرعت، زمان را کند و تند. همه مفاهیم قدیمی باید دوباره تعریف شوند. بنابرابن برای انسان امروزی آن چیزی که خیام یا قران از آن تحت عنوان افلاک سبعه نام میبردند، دیگر معنی ندارد.
البته، همه فلاسفه، چه فیلسوفان عمومی و چه فیلسوفان علم، با “سختی” Kuhn با تقابل پارادایم ها برخورد نمیکنند. بعنوان مثال به کاربرد مفهوم پارادایم در کتاب های زیر نگاه کنید تا برداشت های “ملایم تر” تغییر پارادیم را ببیند:
Cohen, I. B. (1985). Revolution in science. 1st Ed. Harvard University Press. 746 pp
کتاب Cohen گرچه قدیمی است، ولی شرحی بسیار روان از تفاوت تئوری های بطلمیوس، کوپرنیک و گالیله/کپلر میدهد و نقش تغییر پارادیم (ازنظر خودش) را نشان میدهد.
Ruse, M. (1993) The Darwinian Paradigm. Rutledge. Pp 299.
در این کتاب Ruse یک تئوری را که ازنظر بعضی (اما نه از نظر من) آن را پارادایم تازه ای در مقابل تئوریی های تکاملی داروینی قلمداد میکنند به بحث گذاشته (نگاه کنید به فصل پنجم).
- -
توضیح: یکی از دلایل انتخاب این کتابها انست که میتوان نسخه پی دی اف انها را در اینرنت براحتی پیدا کرد 

👆☹

حسن خورگویی کذایی نوشته:

با سلام خدمت دوستان
در خصوص ۴ و ۷ در مصرع اول جمع ودر مصرع دوم تفریق می باشد و با تایید فرمایشات دوستان در خصوص زمان و فضا با این حال او خیام مسلم بوده به اصل توحید معتقد لذا در مورد بحث من و تو که دو واژه خلقت و جاودانگی میباشد سیر میکند من و تو و ما سه واژه میابد ۴+۷=۱۱و ۴-۷ =۳
اعداد از یک به بعد تعریف میشود
با تشکر

👆☹

حیدر نوشته:

درود
بگمانم منظور خیام از ۴ و ۷ ,اشاره به مراحل کیمیاگریست. چرا که حکیمان گذشته جملگی دستی بر آتش کیمیاگری داشته اند.
بر طبق تحقیقی که کارل گوستاو یونگ تدارک دیده, کیمیاگری شامل مراحل ۱۲ گانه ایست. که مراحل چهارم آن : ترکیب و درآمیختن و مرحله هفتم تغذیه است.
با در نظر گرفتن این موارد میتوان بیت اول را اینگونه معنی کرد:
ای آنکه وجودت حاصل درآمیختن دیگران با هم , و غذا رسانیدنشان به توست
و تو هم اکنون تمام هم و غمت خوردن و آمیزش است!

👆☹

سینوهه نوشته:

به به،به به
انصافا چقدر زیبا گفته خیام و دوستان چقدر خوب اشاره کردند به دو معنی از چهار و هفت
چهار و هفت دو معنی میدهد،اولی پهار عنصر و هفت سیاره،دومی چهار فصل و هفت روز هفته
هفت و چهار مصرع اول،معنی چهار عنصر و هفت سیاره را میدهد و” هفت و چهار” مصرع دوم هفته و فصل را بیان میکند.
ای کسی که حاصل برآیند عناصر زمینی و اجرام اسمانی هستی
و از گذر ایام و زمان در تب و تاب هستی …..

یعنی چهار وهفت در مصرع اول و دوم معنی مختلف میده

👆☹

دریای سخن