گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

ای روضهٔ رضوان ز سر کوی تو بابی

وی چشمهٔ کوثر ز لب لعل تو آبی

شبهاست که از حسرت روی تو نیاید

در دیدهٔ بیدار من دلشده خوابی

مرغ دلم افتاد بدام سر زلفت

مانند تذوری که بود صید عقابی

مردم همه گویند که خورشید برآمد

گر برفکنی در شب تاریک نقابی

گر کارم از آن سرو خرامنده کنی راست

دریاب که بالاتر از این نیست ثوابی

هر روز کشی بر من دلسوخته کینی

هر لحظه کنی با من بیچاره عتابی

در میکده گر دیده مرا دست نگیرد

کس نشنود از همنفسان بوی کبابی

بر خوان غمت تا نزنم آه جگر سوز

بر کف ننهد هیچکسم جام شرابی

هم مردم چشمست که از روی ترحم

بر رخ زندم دمبدم از دیده گلابی

در نرگس عاشق کش میگون نظری کن

تا بنگری از هر طرفی مست و خرابی

فریاد که آن ماه مغنی دل خواجو

از چنگ برون برد به آواز ربابی

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۲ نوشته:

سلام و ادب .
تذور اشتباه است . تذرو درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.