گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش

جز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش

زان نادرهٔ دور زمان هر که خبر یافت

نبود خبر از حادثهٔ دور زمانش

بگذشت و نظر بر من بیچاره نیفکند

او باد گران و من مسکین نگرانش

بلبل نبود در چمنش برگ و نوائی

چون گلبن خندان ببرد باد خزانش

سر وار ز لب چشمه برآید چو درآید

بر چشم کنم جای سهی سرو روانش

عقل ار منصور شودش طلعت لیلی

مجنون شود از سلسلهٔ مشک فشانش

کی شرح دهد خامه حدیث دل ریشم

زینگونه که خون می‌رود از تیغ زبانش

گو از سرمیدان بلا خیمه برون زن

عاشق که تحمل نبود تیغ و سنانش

نقاش چو در نقش دلارای تو بیند

واله شود و خامه درافتد ز بنانش

هر خسته که جان پیش سنان توسپر ساخت

هم زخم سنان تو کند مرهم جانش

خواجو چو تصور کند آن جان جهان را

دیگر متصورنشود جان و جهانش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.