صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش
به زان که ببینم به طفیل دگرانش
میکرد شبی نسبت خود شمع به خوبان
چون خواست که نام تو برد سوخت زبانش
دل داشت یقین نیستی آن دهن اما
از خنده بسیار گرفتی به گمانش
خوبان بشتابید به دل جوئی عاشق
زان پیش که جوئید و نیابید نشانش
در چشم تو صد شیوه عیانست ز مستی
صد شیوه دیگر که محال است بیانش
میکرد دل انکار وجود دهنت را
از خنده بسیار فکندی به گمانش
پیوند گسل نیست دل محتشم از تو
گر بگسلد از تاب جفا رشتهٔ جانش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و سوختن دل به خاطر جدایی صحبت میکند. او به هجران خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر صد سال هم از او بگذرد، تحملش آسانتر از دیدن معشوق در کنار دیگران است. شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و میگوید که دلش با وجود انکار وجود معشوق، همچنان به خاطر خندههای او خوش است. او از خوبان میخواهد که به دنبال عاشق بیایند پیش از آنکه او را گم کنند. در انتها، بیان میکند که پیوند دل او با معشوق هیچگاه گسسته نخواهد شد، حتی اگر جفا پیش آید.
هوش مصنوعی: اگر صد سال هم از من بگذرد و در دوری او پنهان بماند، برایم بهتر است تا اینکه او را ببینم که در کنار دیگران است.
هوش مصنوعی: شبی، وقتی او خواست نام تو را بر زبان بیاورد، به خاطر محبتش به تو مثل شمع ذوب شد و زبانش به شدت سوخت.
هوش مصنوعی: دلش به یقین نبود که هستی، اما از شدت خنده خیلی چیزها را به خیال خود به دست آورد.
هوش مصنوعی: ای خوبان، سریعاً به کمک دل عاشق بیایید، زیرا پیش از آنکه او را جستجو کند و نشانی از او پیدا نکند، باید همراهیش کنید.
هوش مصنوعی: در نگاه تو نشانههای زیادی از سرخوشی و شیدایی وجود دارد که بیان کردن آنها غیرممکن است.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر خندههای زیادت، وجود دهانت را انکار میکرد و به خیال خود نمیتوانست آن را بپذیرد.
هوش مصنوعی: اگر دل محتشم از تو جدا شود، این جدایی مانند گسستگی یک رشته نیست؛ زیرا او تحمل درد و سختی را دارد و همچنان به تو تعلق خاطر دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش
زلفش بکش و لب بگز و بوسه ستانش
با آن که چنین است مشو غرّه به حسنش
بی کار چرا باشی مگذار چنانش
مگریز ز تیرِ مژۀ مستش اگرچه
[...]
هر نکته که از گفتن آن بیم گزندست
از دشمن و از دوست نهان دار چو جانش
هر گاه که خواهی بتوان گفت و چو گفتی
هر وقت که خواهی نتون کرد نهانش
بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش
جز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش
زان نادره ی دور زمان هر که خبر یافت
نبود خبر از حادثه ی دور زمانش
بگذشت و نظر بر من بیچاره نیفکند
[...]
آن گه که تو باشی در مردن نگرانش
با صد هوس از دل نرود حسرت جانش
دل بهر هلاک از تو طلب کرد نگاهی
غافل که دهد عمر ابد لذت جانش
بی بهره شهید تو که از پرسش محشر
[...]
آن کس که نشان داد برون از دو جهانش
سرگشته تر از تیر هوایی است نشانش
مادر چه شماریم، که سر پنجه خورشید
در خون شفق می تپد از شوق عنانش
چشم دو جهان واله آن قامت رعناست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.