گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۵

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست

وانکه مجنون را بچشم عقل بیند عاقلست

قرب صوری در طریق عشق بعد معنویست

عاشق ار معشوق را بی وصل بیند واصلست

اهل معنی را از او صورت نمی‌بندد فراق

وانکه این صورت نمی‌بندد ز معنی غافلست

کی بمنزل ره بری تا نگذری از خویش ازآنک

ترک هستی در ره مستی نخستین منزلست

گر چه من بد نامی از میخانه حاصل کرده‌ام

هر که از میخانه منعم می‌کند بی حاصلست

ایکه دل با خویش داری رو بدلداری سپار

کانکه دلداری ندارد نزد ما دور از دلست

یاد ساحل کی کند مستغرق دریای عشق

زانکه این معنی نداند هر که او بر ساحلست

عاشقانرا وعظ دانا عین نادانی بود

کانکه سرعشق را عالم نباشد جاهلست

ترک جانان گیر خواجو یا برو جان برفشان

ترک جان سهلست از جانان صبوری مشکلست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

درود بر حضرت خواجو و به این غزل بسیار عرفانی و زیبا…

👆☹

امیر مسعود مهدوی مجد نوشته:

رحمه الله علیه
میدانید چرا براین شعر حاشیه کم نوشته شده؟!
چون الحق پا را جایی گذاشته که دست کمتر کسی بهش میرسه!

👆☹

۸ نوشته:

برای جنا ب ۷
کی به منزل ره بری، تا نگذری از خویش ، از آنک
ترک هستی ، در ره مستی نخستین منزل است
ای که دل با خویش داری ! رو به دلداری سپار
کان که دلداری ندارد ، نزد ما دور از دل است

👆☹

۸ نوشته:

۷ گرامی
امید که برداشت نادرستی از آوردن شعر خواجو پیدا نشده باشد
به یاد می آورم که جایی کنایه ای به همشهری غریب ما زده بودید
شاد بوید

👆☹

7 نوشته:

نشسته در بر حافظ شبی به عالم خواب
ملول و غمزده دیدم به چشم خویشتنش
نظر به سوی من افکند و باب شکوه گشود
شنید این سخن آنگاه گوشم از دهنش
چرا از مردم کرمان یکی که اهل وفاست
به سر نمیگذرد هیچگه خیال منش
مگر نه بلبل دستانسرای کرمانم
چرا فسرده در این آشیان ویرانم
این شعر احمد سهیلی خوانساری است که دیوان خواجو را تصحیح کرده است.بیشترین و بزرگترین ادیبان.ایران از کرمانند و همه جور کتاب ترجمه و تصحیح کردند مثلا اژدهای هفت سر و کلاغ خبرچین_هفت عروس و هفت باجناق _از هفت شنبه تا دوشنبه-مار هفت خط و هفت دخترون_اسی پلنگ ابی مشنگ_دور ابرقو در هفتاد روز-از عجب شیر تا نرماشیر-دختر فندک فروش پسر آدم فروش-گوگوش و داریوش ابی و عموش
ولی یک بار هم نگفتند خواجو چه خبر?پاهات هنوز درد دارد?
بردار جان مدادت را زمین بگذار!

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید