گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۹

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرد که با عشق دست در کمر آید

گر همه رستم بود ز پای درآید

ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است

هر دم ازو بازویی دگر بدر آید

نیست به عالم تنی که محرم عشق است

گر به وفا ذم کنیش کارگر آید

از پس عمری اگر یکی به من افتد

آن بود آن کز همه جهان به سر آید

طفل گزین یار تا طفیل نباشی

کانکه دگر دید با تو هم دگر آید

فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است

خاصه به وقتی که تازه گل به برآید

هر که به معشوق سال‌خورده دهد دل

چون دل خاقانی از مراد برآید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.