گنجور

 
خاقانی

آنچه عشق دوست با من می‌کند

والله ار دشمن به دشمن می‌کند

خرمن ایام من با داغ اوست

او به آتش قصد خرمن می‌کند

این دل سرگشته همچون لولیان

باز دیگر جای مسکن می‌کند

همچو مرغی از بر من می‌پرد

نزد بدعهدی نشیمن می‌کند

می‌برد با گرگ در صحرا گله

با شبان در خانه شیون می‌کند

پیش من از عشق بر سر می‌زند

در پی اندر پی، پی من می‌کند

آه از این دل کز سر گردن‌کشی

خود خاقانی به گردن می‌کند