بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را
که شاید بشنود مرغی دگر افسانه ما را
مرا در بندبند افتاد چون نی آتش غیرت
که سوزد شمع بزم دیگری پروانه ما را
حریفان را پر از صهباست جام عیش و حیرانم
که تا کی بنگرد ساقی تهی پیمانه ما را
مشو ایمن ز زهد عقل، ساقی می پیاپی ده
که این ویرانه آخر بشکند خمخانه ما را
اگر بایست بستن هر کجا دیوانه ای یا رب
به زنجیری ببند آخر دل دیوانه ما را
در این عالم که آب و گل اساس هر بنا آمد
بپا کردند از غم کلبه ویرانه ما را
ز افسر، آخر او را این همه بیگانگی تا کی
خوش آن روزی که سازد آشنا بیگانه ما را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد جدایی سخن میگوید. او از صیادی میخواهد که دانهاش را در دام بیندازد تا شاید مرغی دیگر داستان او را بشنود. او در بند غیرت خود افتاده و حسرت عشق را میخورد. حریفان او در حال شادی و عیش هستند در حالی که او تنهاست و به ساقی میگوید که از زهد و عقل ایمن نماند، زیرا ممکن است او را از لذتها محروم کند. شاعر به یاد ویرانی عشق و جدایی میافکند و از غم کلبهای خالی میگوید. او در آخر به بیگانگی اشاره میکند و امیدوار است روزی برسد که آشنایی دوباره با معشوق بیابد.
هوش مصنوعی: به صیاد بگو که دانه ما را در دام بریزد، شاید پرندهای دیگر داستان ما را بشنود.
هوش مصنوعی: من در بند و زنجیر افتادهام، مانند نی که آتش غیرت درونش شعلهور است و به خاطر این آتش، شمع زندگی دیگری میسوزد و پروانهام را میسوزاند.
هوش مصنوعی: حریفان در حال نوشیدن و لذت بردن از جام پر از شراباند، و من در حیرت هستم که تا چه زمانی باید به ساقی نگاه کنم که پیمانه ما خالی است.
هوش مصنوعی: از زهد و خودداری و عقل بیش از حد خوشحال نباش؛ نوشیدنی می بیاور که این ویرانی در نهایت خمخانه ما را از بین میبرد.
هوش مصنوعی: اگر در هر جایی مجنون و دیوانهای وجود دارد، ای خدا، بهتر است که دل ما را هم به زنجیری ببندی.
هوش مصنوعی: در این دنیای مادی که همه چیز بر پایه آب و خاک ساخته شده است، مردم به خاطر ناراحتی ما، تلاش کردهاند و به پای همت آمدند تا کلبه ویران ما را آباد کنند.
هوش مصنوعی: این همه بیگانگی و دوری از کسی که بر ما تسلط دارد، تا کی ادامه خواهد داشت؟ چه روزی خوشی خواهد بود که او، بیگانه ما را آشنا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را
مکن نومید از حسن قبول افسانه ما را
در آن صحرا که چون برگ خزان انجمن فرو ریزد
به آب روی رحمت سبز گردان دانه ما را
زمین مرده احیا کردن آیین کرم باشد
[...]
هوا گلشن به گلشن می کشد دیوانه ما را
زخون توبه موج گل کند پیمانه ما را
شرابت دام می چیند تغافل جام می بخشد
به ما گر واگذارد دل وفا بیگانه ما را
سپند چشم بدکام دو عالم می توان کردن
[...]
مپرس از شورش صحرای دل دیوانهٔ ما را
نمک سایی بود در دیده کار، افسانهٔ ما را
شراب آتش آلودی، حریفان در قدح دارم
در این محفل که می بوسد لب پیمانهٔ ما را؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.