گنجور

 
افسر کرمانی

تا چند جفا باما‌، یک ره ز وفا دم زن

با خیل وفاکیشان، دستان جفا کم زن

جمعیت دلها را، آشفته اگر خواهی،

دستی ز سر شوخی، بر طرّه پر خم زن

دل در خم گیسویت، کارش به جنون پیوست

بر پای ، گِران بَندیش ، زین سلسله محکم زن

در دایره ای کانجا، خوبان جهان جمعند

بنمای یکی جلوه، وآن دایره بر هم زن

بر گردن دلها بند، از زلف مسلسل نه

بر تارک جانها، تیغ،‌ زابروی موسّم زن

زآن رایت فیروزی،‌ کت قامت موزون است

بروی ز دو چین زلف، همواره دو پرچم زن

از سنبل مشکینت، تاری به چمن بفرست

طغرای سیه رویی، بر خط سپرغم زن

گر ملک سخن افسر، در زیر نگین خواهی

روزی چو سلیمان دم، زآن لعل چو خاتم زن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

ای یار مقامر دل پیش آی و دمی کم زن

زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن

در پاکی و بی‌باکی جانا چو سراندازان

چون کم زدی اندر دم آن کمزده را کم زن

اشغال دو عالم را در مجلس قلاشان

[...]

مولانا

ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن

زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن

گر تخت نهی ما را بر سینه دریا نه

ور دار زنی ما را بر گنبد اعظم زن

ازواج موافق را شربت ده و دم دم ده

[...]

نظیری نیشابوری

مردانه قماری کن دستی به دو عالم زن

خصلی که نهی پر نه نقشی که زنی کم زن

هر دم چو فلک لعبی از پرده برون آری

این شعبده یک سو نه وین معرکه برهم زن

گر مهر نهی بر دل از شوق پیاپی نه

[...]

آشفتهٔ شیرازی

تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن

جامی کش و پشت پا بر مملکت جم زن

منت زملک بیجاست کز عشق بود خالی

جهدی کن و دست و دل بر دامن آدم زن

اول علم تجرید بر گنبد گردون کش

[...]

فروغی بسطامی

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن

چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن

هم نکتهٔ وحدت را با شاهد یکتاگو

هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن

هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه