ای پناه هر فقیر و هر اسیر
من ز پا افتادهام دستم بگیر
نه همین زنجیر ما زلف تو شد
هر خمش زندان جان صد اسیر
از دو زلفت روزگارم چون شب است
وز دو لعلت ارغوانم چون زریر
چون رخت ماهی ندیده تاکنون
چشم عالم بین مام چرخ پیر
جستجوی دل ز زلفت می کنم
من نه تنها، بلکه هر برنا و پیر
بود در زلف تو و گم شد دلم
بعد عمری جستمش از نوک تیر
گر به خاکم بگذری بعد از هلاک
چون نیم در استخوان افتد نفیر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس اسیری و فقر روحی خود سخن میگوید و به محبوب خویش پناه میبرد. او در شمایل زلف محبوب، زنجیر و زندانی میبیند که از آن رنج میبرد و وضعیت روزگارش را چون شب تاریک توصیف میکند. دلش به دنبال عشق از دست رفتهاش میگردد و میگوید که این جستجو نه تنها برای او، بلکه برای همه انسانها، چه جوان و چه پیر، اهمیت دارد. در پایان، شاعر به مرگ و خاک سپاری اشاره میکند و آرزو دارد که پس از مرگ، محبوبش را به یادش بیاورد.
هوش مصنوعی: ای پشتیبان هر نیازمند و زندانی، من به شدت درمانده و ناتوان شدهام، لطفاً به من کمک کن.
هوش مصنوعی: این زنجیر که از موهای تو به وجود آمده، فقط متعلق به ما نیست؛ هر بار که این موها خم میشود، برای روحهای بسیاری که در بند هستند، مانند زندانی است.
هوش مصنوعی: از زلفهای تو روزگارم به اندازه شب تاریک است و از لعلهای تو، رنگم به زیبایی زریر (گیاه) است.
هوش مصنوعی: چشم جهان به زیباییهایی که تاکنون دیده نشده، مانند چشمان یک ماهی است که از دنیای خود خارج نشده. در اینجا سایهای از جهان و زیباییهای آن وجود دارد که هنوز شناخته نشدهاند.
هوش مصنوعی: من تنها به دنبال دل خود از زلف تو نمیگردم، بلکه همه جوانان و پیرمردان نیز در جستجوی آن هستند.
هوش مصنوعی: در زلف تو دل من گمشده است، و پس از مدت طولانی، دوباره آن را مانند تیر تیرکمان جستجو میکنم.
هوش مصنوعی: اگر پس از مرگ من بر خاک من قدم بگذاری، همانند ذرهای که در استخوان جا میماند، نالهام میپیچد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرسنه روباه شد تا آن تبیر
چشم زی او برده، مانده خیر خیر
ای نگار تیر بالا روز تیر
خیز و جام باده ده بر لحن زیر
عاشقی در پرده عشاق گوی
راههای طبع خواه دلپذیر
شعرهای شهره از من دار گوش
[...]
تاح دولت ، ای جوان بی نظیر
از تو عاقل تر نباشد هیچ پیر
هست در اصلت بلندی بی خلاف
خود چنین باید وزیر بن الوزیر
در میان دولت تو می زییم
[...]
ای بهمت برتر از چرخ اثیر
وز بزرگی دین یزدان را نصیر
برده حکمت گوی از باد صبا
کرده دستت دست برابر مطیر
ای جوان بختی که مثل و شبه تو
[...]
چون نسب گویی امیر ابن الوزیر
چون لقب گویی مجیر ابن الظهیر
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.