گنجور

 
مسعود سعد سلمان

ای نگار تیر بالا روز تیر

خیز و جام باده ده بر لحن زیر

عاشقی در پرده عشاق گوی

راههای طبع خواه دلپذیر

شعرهای شهره از من دار گوش

در ثنای شهریار شهر گیر

آنکه هستش نام شاه و شیر مست

زو شده هر شاد و شیر اندر نفیر

تا سریر و تاج باشد در جهان

باد ازو افراخته تاج و سریر