گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

پیشوای علما خسرو دانشمندان

ای که بر اهل معانی بسزا پادشهی

لشکر فقر شود منهزم از ساحت دهر

چون کند خیل سخا از سر کلکت سیهی

آتشین شعله برآید به سر آب حیات

هردم از غیرت خاکی که برو پای نهی

هفت گردون را در حلقۀ درست دیدم

جای بر گردن هم کرده ز بی جایگهی

قصّۀ غصّۀ بی آبی من اصغا کن

مگرم روی دهد از کرمت روز بهی

اندرین شدّت گرما که بینداخت سپر

تیغ سبزه ز که از کوکبۀ تیر مهی

آب نایاب چنان شد که همی بر لب جوی

دستها جز به تیّمم نکشد سر و سهی

دایۀ ابر چو شیرش ندهد، طفل نبات

چه کند گر نکند گونۀ رخسار گهی؟

همه اقسام بدی تعبیه در بی آبیست

سبب اینست که آبی را خوانند بهی

زابر کفّار تو در یوزة آبست مرا

به کم از آب خود از دست رهی کی برهی؟

گر چه در خدمت جاه تو مرا آبی نیست

دارم آن چشم که آب آرد با روی رهی

بادم لطف تو هر لحظه امیدم گوید

رایگان از کف من گر همه بادی نجهی

کشتکی دارم چون کشتی ارباب هنر

مانده بر خشک و بدو روی نهاده تبهی

کآب خواهم ز تو خواهم که چو بحری پر دل

نه از اینها که چو چاهند همه چشم تهی

کشت من تشنه و من گرسنه ترسم فردا

ندهد نانم ار امروز تو ابش ندهی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.