گنجور

شمارهٔ ۳۳ - ایضا له

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

صدر آزادگان و خواجۀ دهر

که از وجان مردمی شادست

بر سرکان ز وجود او خاکست

در کف بحر با کفش با دست

پیش دستش چو سرو برپایست

اندرین عهد هر که آزادست

ای جوان دولتی که همتایت

مادر روزگار کم زادست

عالم مردمیّ و کشور جود

از دل و همّت تو آبادست

دارم از تو یکی سوال کزو

بر دل من هزار بیدادست

خاطری سخت بلعجب دارم

که از و جان من بفردیادست

نان که دی خورده ام ندارم یاد

که بنزد منش که بنهادست

باز مرسوم جبّه و دستار

که مرا صدر محترم دادست

پنج شش سال رفت از آن تاریخ

این زمانم هنوز بریادست

نیک سرگشته ام در این معنی

هیچ دانی که از چه افتادست؟

بگشا مشکلم که مشکل من

جز که طبع کریم نگشادست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام