گنجور

شمارهٔ ۳۱۱ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

زهی شکوه تو از روی ملک رنگ زدای

ضمیر تو بهمه کار خیر راهنمای

تویی که هست ترا آفتاب در سایه

تویی که هست ترا روزگار دست گرای

هوای دولت تو دوست ساز دشمن سوز

زبان خامۀ تو نقش بند طبع گشای

ز دولت تو همه کارها نظام گرفت

به چشک لطف در احوال من نظر فرمای

مرا که کار چو طوطی بود شکر خایی

روا بود چو ستوری ز غصّه آهن خای

نشسته ام به یکی کنج در، به خود مشغول

گزیده راه قناعت نه میرم و نه گدای

دعای دولت تو بی طمع همی گویم

نه همچو این دگرانم به مزد مدح سرای

سه اسبه لشکر غم بر سرم همی تازد

گرم تو دست نگیری چگونه دارم پای؟

ز بهر بسته زبانان شکسته دل شده ام

به دست لطف ز کار من این گره بگشای

چو رهزنان ز چه محبوس مانده اند چنین

نکرده هیچ گناه اسبکان ره پیمای

گرسنه بسته بر آخورنه کاه و نه سبزه

ز بینوایی چون خاطر من اندر وای

ز عشق جوشان دیده سپیده چون کافور

ز شوق که شان دیده برنگ کاه ربای

چنان ز بی علفی مانده اند بیچاره

که آخر شبشان شد بهشت روح فزای

تویی که یاری مظلوم می دهی شب و روز

برین ستم زدگان از سر کرم بخشای

ز عدل عام همه خلق در تن اسانی

ز جور خاص منم در تعب غریب آسای

تعرّض خر حلآج کس چو می نکند

بر اسب بنده تطاول چراست بهر خدای؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام