گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

خورشید ذرّه پرور، شاه هنر نواز

ای آن که در جهان چون تو صاحبقرآن نبود

خورشید کو بتیغ زدن بر سر آمدست

در جنب دست و بازوی تو همچنان نبود

چون آفتاب از تو توانگر شد، آنکه را

جز قرص ماه یکشبه در خانه نان نبود

و آنگاه که آفتاب و شاق در تو بود

اندر جهان هنوز اساس جهان نبود

و آنجا که تیر خطبۀ مدح تو می نوشت

بر لوح کاینات سخن را نشان نبود

بی آب خنجر تو ظفر رونقی نیافت

بی نوک خامۀ تو هنر را زبان نبود

گر چه به صفدری مثل از نیزه می زنند

حقّا که مرد آن قلم ناتوان نبود

سوسن صفت به مدح تو نگشاد کس زبان

کوزا چو گل ز جود تو پر زر دهان نبود

آنها که آزرا زبنانت میسّرست

از بحر و کانش صد یک آن در گمان نبود

ای درگه تو قبلۀ احرار روزگار

آن کیست خود که بندۀ این خاندان نبود؟

زانگه که از جمال تو برگشت چشم من

از مدح تو تهی دهنم یک زمان نبود

از بهر حضرت تو دل از من نثار خواست

درماند چون مرا مدد از سوزیان نبود

بسیار سعی کرد که چیزی بکف کند

پس عاقبت برون ز سخن در میان نبود

گستاخ کرد لطف تو با خویشتن مرا

ورنه بجان تو که مرا روی آن نبود

جان منست اگر چه گرانست شعر من

با آنکه جان به هیچ بهایی گران نبود

آورده ام بخدمت تو جان نازنین

بپذیر از آنکه دست رسم جز به جان نبود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.