گنجور

شمارهٔ ۱۴۱ - ایضا له

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

در نگر در صدر دیوان و ببین

خواجگان نو که صف پیوسته اند

سر بسر بازاریان مختلف

جمع گشته جمله در یک رسته اند

دست خلقی تا قلم بگشاده اند

چون در دکّان خود در بسته اند

نیک سر تیزند در راه ستم

گر چه در راه کرم آهسته اند

در خور بالش نیند امّا هنوز

از پی هم بستری شایسته اند

موی را نازرده اند الحق جز آنک

از زنخدان خودش بگسسته اند

نی خطا گفتم جوانانی همه

شتاهد و شایسته و بایسته اند

راست پنداری عروسان نوند

بس که چست و شاهد و بر رسته اند

چهره هاشان در قبای سرخ و سبز

همچو گل باغنچه در یک دسته اند

رونق صدر ایالت باقیست

تا نگویی رونقش بشکسته اند

خواجگان کردن اربر خواستند

خواجگان گردران بنشسته اند

مرهمی ده ای خدا کز ظلمشان

اهل شهر و روستا دلخسته اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام