گنجور

شمارهٔ ۶۰

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

باز ما را رخ زیبای تو در کار آورد

با زمان بند کمند تو گرفتار آورد

هوسم بود که چون غنچه گریزم در خود

بازم از پوست برون آن گل رخسار آورد

کرده بد روی بدیوار لامت دل من

نقب زد فتنه و سر زین سوی دیوار آورد

آن غم عشق چو یکچند برفت از سر من

دوش باز آمد و شادیّ بخروار آورد

روزکی چند چو غنچه شده بودم مستور

عشق چون نرگسمان مست ببازار آورد

می پیر از سر من خرقۀ سالوس بکند

ریش بگرفته مرا با در خمّار آورد

گفته بودم چو شدم پیر جوانی نکنم

هم بپیرانه سرم عشق تو در کار آورد

طبع می تاختی کرد هم از بام دماغ

عقل را دست فرو بسته نگوسار آورد

عکسی از رنگ خوشش بر رخ خورشید افتاد

اثرش در دل کان لعل پدید ار آورد

بویی از نکهتش آمیخته شد بادم باد

بر هر آن خار که زد لاله و گل بار آورد

عشق بنمود کله گوشه و چون دید مرا

چه زنخها که برین خرقه و دستار آورد

عقل انکار برین شورش و مستی می کرد

چون خطت دید بدین شاهدی اقرار آورد

شحنۀ عشق تو یک شهر اسیر دل را

بسته اندر خم یک موی بزنهار آورد

گر چه اندیشة زلف و رخ تو صد باره

با سرم محنت و رسوایی بسیار آورد

دست سودای غمت با دل شوریدۀ من

هرگز این شیوه نیاورد کزین بارآورد

هر کسی را غم تو پیش کشی می آورد

از میان پیش کش من می وزنّار آورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام