گنجور

شمارهٔ ۵۶

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

دوش با من نگار من آن کرد

که بصد سال عذر نتوان کرد

زلف بر بند خود بدستم داد

حلّ آن مشکلاتم آسان کرد

قصب از پیش ماه دور انداخت

آفتابی ز صبح تابان کرد

بشکر خنده چون دهان بگشاد

پسته را دل زرشک بریان کرد

لکشر حسن او ز بسیاری

هر کجا برگذشت ویران کرد

هر دلی را که نقش دید ز دور

بروی از غمزه تیر باران کرد

زلف پر بند را ز هم بگشاد

خاطر مشک از آن پریشان کرد

چشم جادوش ریش دلها را

نوش دار و زنیش پیکان کرد

یک جهان آرزوی گرسنه را

دهن او بهیچ مهمان کرد

عالمی جاودان کافر را

بحدیثی لبش مسلمان کرد

از سر لطف و از خداوندی

هر چه این بنده گفت فرمان کرد

بر خلاف طبیعت خویان

هر چه می خواستم همه آن کرد

ساعتی بود و پس بعزم شدن

قامت سرو را خرامان کرد

سرورا از شکوفه ساخت غلاف

ماه را شهر بند کتّان کرد

زیر یک چادر آن همه فتنه

من ندانم چگونه پنهان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام