گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

رخی چنان که ز خورشید و ماه نتوان کرد

خطی چنان که ز مشک سیاه نتوان کرد

چگونه بوسه توان زد برای رخ نازک

که از لطیفی در وی نگاه نتوان کرد

به پیش چهرۀ تو من ز غم دمی نزنم

که پیش آیینه دانی که آه نتوان کرد

بترک وصل تو و دل بگفتم و رفتم

بهرزه عمر گرامی تباه نتوان کرد

به آب دیده در آغشته است قامت من

که چوب تا نکشد نم دو تاه نتوان مرد

ببوسه یی که ندانم دهی تو یا ندهی

همه جهان را بر خود گواه نتوان کرد

بدانک تا تو ز حالم مگر شوی آگاه

ز ناله هر دم پیکی براه نتوان کرد

نه مرد عشق توام من که عشقبازی تو

بجز بواسطۀ مال و جاه نتوان کرد

حدیث وصل تو گویم، خیال تو گوید

خموش باش، حدیث نگاه نتوان کرد

چو من بمرد از اندیشۀ تو وصلت را

حدیث خواه توان کرد و خواه نتوان کرد

بجز ببدرقۀ جاه صدر فخرالدّین

دلیر بر سر کوی تو راه نتوان کرد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: سیاوش جعفری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عین. ح در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۸ نوشته:

بیت دوم: بران
بیت سوم: آینه
بیت دهم: بمردم
در یکی از بیت‌ها هم به جای «کرد» که ردیف است «مرد» نوشته شده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.