گنجور

شمارهٔ ۳۴

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

چه باشد گر ز من یادت نیاید

که از دوری فراموشی فزاید

ز چشمت چشم پرسش هم ندارد

که از بیمار پرسش خود نیاسد

مکن، بر جان من بخشایش کن

بگو آخر که آن مسکین نشاید

سلامی از تو مرسومست ما را

پس از سالی مرا مرسوم باید

چرا بربستی از من راه پرسش؟

مگر کاری ترا زین می گشاید؟

بجان تو که اندر آرزویت

مرا یک روز الی می نماید

بشب می آورم روزی بحیلت

که شب آبستنست تا خود چه زاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام