گنجور

شمارهٔ ۲۰

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

بریز سایۀ زلف تو عقل گمراهست

غلام روی تو چون آفتاب پنجاهست

مرا ز حسن تو تا دیده داد آگاهی

ز خویشتن نیم آگه خدای آگاهست

کمند زلف تو زان میکشد مرا در خود

که زلف تو شبه رنگست و روی من کاهست

همیشه سایۀ حسن تو بر سر خورشید

چنانکه سایۀ خورشید بر سر ماهست

لب تو نیک بدندان ماست وز پی او

همیشه این دل غمگین بکام بدخواهست

شدند از بر من صبر و هوش وز پیشان

دلم برفت و کنون دیده بر سر راهست

بروزگار ،وصال تودر نشاید یافت

که وعدۀ تو درازست و عمر کوتاهست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام