گنجور

شمارهٔ ۱۴۹

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

هر شبی با دلی و صد زاری

منم و آب چشم و بیداری

بنماندست آب بر جگرم

بس که چشمم کند گهرباری

دل تو از کجا و غم زکجا؟

تو چه دانی که چیست غمخواری؟

آنگه از حال من شوی آگاه

که چو من یک شبی بروز آری

گفتم جان بیار و عشوه ببر

چشم بد دور ازین کله داری

مردمی کن ، مجوی آزارم

که نه کاریست مردم آزاری

بار تو بر دلم خود بود

خشم خوشتر کنون بسر باری

من فراوان کشیده ام غم دل

لیک کم بوده ام بدین زاری

که نه صبر همی کند پشتی

که نه یارم همی دهد یاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام