گنجور

شمارهٔ ۵۶ - ایضاً له

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قصاید
 

خدایگان بزرگان و مقتدای کرام

که صیت عدل تو معمار ربع مسکون شد

کمال قدر ترا پایه آنچنان عالیست

که اوج قبّۀ چرخش چو صحن هامون شد

هزار بار فزون دیده ام که همّت تو

بنردبان معالی بر اوج گردون شد

زمانه از پی تعویذ بست بر بازو

هر آن قصیده که در مدحت تو موزون شد

مرا بکام دل بدسگال بنشاندن

نه مقتضی کرم بود، لکن اکنون شد

صداع حضرت عالی نمیتوانم داد

که ماجرای من از مکر دشمنان چون شد

ولیکن از سر ضجرت پریر ناگاهان

در آن دعا که بسمع شریف مقرون شد

بگفتم الحق وان هم نگفته بهتر بود

که از شماتت اعدا مرا جگر خون شد

خیال بود را کاختر سعادت من

بدین دقیقه ز برج و بال بیرون شد

ز لطفها که بر الفاظ مولوی میرفت

یقین شدم که همه کار من دگرگون شد

چو بعد از آنکه بکفتم تدارکی بنرفت

از آنچه بود شماتت یکی ده افزون شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام