گنجور

 
جویای تبریزی

گلگشت چارباغ برو دوش کرده ایم

سیر بهار گلشن آغوش کرده ایم

تا بر رخت چو آینه بگشوده ایم چشم

در خاطر آنچه بود فراموش کرده ایم

جز گوش دل به داد اسیران که می رسد؟

اظهار شکوه با لب خاموش کرده ایم

در سر همیشه جوش زند بادهٔ هوس

خود را خراب ساغر سرجوش کرده ایم

 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
sunny dark_mode