گنجور

 
جویای تبریزی

از نور بندگیست فروغ جبین دل

جز «عبده» چه نقش سزد بر نگین دل

گام مراد یافته از حاصل دو کون

پاشید آنکه تخم وفا در زمین دل

دارد ز بس لطافت اندام چون خیال

آید ز راه دیده و گردد مکین دل

تا شد حریم خاص تو دارم ز بس عزیز

سوگند می خورم به سر نازنین دل

دارد عداوتی که زبانیست رنگ مهر

اندیشه مند باش ز بیداد کین دل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال خجندی

ای رایت جمال تو نقش نگین دل

عشقت نهاده داغ جفا بر جبین دل

خلوتسرای عشق تو دارالامان جان

مشکل گشای سر تو روح الامین دل

در دامن وصال تو خواهم که ریختن

[...]

حسین خوارزمی

ای غمزه ات کشیده خدنگی بکین دل

ترک کمانکش تو گرفته کمین دل

ز کشت عمر خویش ندانم چه بر خورد

آنکو نکاشت تخم غمت در زمین دل

مقبول حضرتست چنان مقبلی که او

[...]

سعیدا

کس را چه آگهی است ز فکر متین دل

سرها شکسته بر سر آیین و دین دل

یک بار چون خیال گر افتی به دست من

مالم چها جبین تو را بر جبین دل

دانی چه می کشند ز دست دل تو خلق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه