گنجور

 
جویای تبریزی

حیران تو از هر خم مو دیدهٔ خط را

دل دید و پسندیدهٔ خط را

چندین چه زنی آب طراوت به رخ از می

بیدار مکن سیزهٔ خوابیدهٔ خط را

هرچند به رنگینی لعل تو فزاید

دیدن نتوانم لب پوشیدهٔ خط را

عزم سفری در دلش افتاده که برزد

حسنت به میان دامن برچیدهٔ خط را

گوید که شکست همه از پهلوی حسن است

جویا بشنو معنی پیچیدهٔ خط را

بود خطر زبداندیشی اول اعدا را

رسد شکست نخستین زموج دریا را

بجز زبان که به تحریک او لبت بگشود

کلید قفل ندیده است کس معما را

به آرزوی بر و ناف او دلم خوش بود

خدا علاج کند شوخی تمنا را

ز ناله های نهانی دلم تسلی بود

کنون چه چاره کنم خامشی رسوا را

دمی که شد رم ماگرم دشت پیمایی

به چشم مور نهان ساختیم صحرا را

به خاک کوی تو نقشم نشسته است درست

ز دست چون اثر داغ کی دهم جا را

امید هست که جویا چو شانه دست به دست

به چنگ آورم آن طرهٔ سمنسا را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

بتا، نخواهم گفتن تمام مدح ترا

به شرم دارد خورشید اگر کنم سپری

امیر معزی

هزار شکر کنم دولت مؤیّد را

که داد باز به من دلبر سَهی قد را

از آتش دل مشتاق و از بلای فراق

فرو گذاشته بودم وُثاق و مرقد را

چو ماه روی من آمد کنون بحمدالله

[...]

سعدی

کمان سختْ که داد آن لطیف بازو را؟

که تیر غمزه تمامست صید آهو را

هزار صید دلت پیش تیر باز آید

بدین صفت که تو داری کمان ابرو را

تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
امیرخسرو دهلوی

بهار پرده برانداخت روی نیکو را

نمونه گشت جهان بوستان مینو را

یکی در ابر بهاری نگر، ز رشته صبح

چگونه می گسلد دانه های لؤلؤ را

سفر چگونه توان کرد در چنین وقتی

[...]

طغرای مشهدی

نشاند پیش خود آن شوخ بی حجاب مرا

چو سایه همدم خود کرد آفتاب مرا

ازین جهت که به زلف تو نسبتی دارد

نرفت تیرگی شب به ماهتاب مرا

به آتش افکند از خوردن شراب مرا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه