گنجور

 
جویای تبریزی

میان او که در اندیشه در نمی آید

عجب نباشد اگر در نظر نمی آید

چه اضطراب که خورشید را به تن نفکند

کسی به شوخی حسن تو برنمی آید

تو هر قدر که شوی شوخ و شنگ معذوری

که پاس خویش ز غلطان گهر نمی آید

به یک نگاه کند با دل آنچه هر مژه اش

هزار سال زصد نیشتر نمی آید

ببین نزاکت موی میان او جویا

که همچو تار نگه در نظر نمی آید

 
 
 
مشکلات اینترنت
مجد همگر

مراد من ز وصال تو برنمی‌آید

بلای عشق تو بر من به سر نمی‌آید

شب جوانی من در امید تو بگذشت

هنوز صبح وصال تو برنمی‌آید

درخت وصل تو در باغ عمر بنشاندم

[...]

جنید شیرازی

مرا دلی‌ست که با عشق نمی‌آید

ز قید مهر و محبت به در نمی‌آید

به هر طریق که با او ز عقل می‌گویم

در او نصیحت من کارگر نمی‌آید

دلا ز خویش سفر کن که راه کعبه وصل

[...]

جهان ملک خاتون

بجز خیال تواَم در نظر نمی‌آید

دمیم بی‌رخ جانان به سر نمی‌آید

منم به خاک رهش معتکف به امّیدش

ولیک سرو روان در گذر نمی‌آید

پری‌صفت ز دو چشمم نهان شده عمریست

[...]

حافظ

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

فغان که بختِ من از خواب در نمی‌آید

صبا به چشمِ من انداخت خاکی از کویش

که آبِ زندگیم در نظر نمی‌آید

قدِ بلندِ تو را تا به بَر نمی‌گیرم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
بابافغانی

زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید

که خوبی تو به تقریر در نمی‌آید

هزار صورت اگر می‌کشد مصوّر صُنع

یکی ز شکل تو مطبوع‌تر نمی‌آید

چه وصف جلوهٔ گل‌های ناشکفته کنم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه