دل به زخم خنجر احسان کس بسمل نشد
صید ما منت کش جانبخشی قاتل نشد
عاشقانت را بود با درد پیوند دگر
بعد مردن وای اگر مشت گل ما دل نشد
می رسد جان در گداز تن به معراج قبول
استخوانی تا نماند از ماه نو کامل نشد
زینت تن باعث نقص هنر کی می شود
جوهر آیینه از موج صفا زایل نشد
هر قدر تخم هوس کشتیم غم آورد بار
مزرع امید ما صد شکر بی حاصل نشد
دست خالی می رود سوی وطن زین خاکدان
هر کرا برگ سفر جویا کف سایل نشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان دردها و ناامیدیهای عاشقانه میپردازد. او از زخمهای عاطفی سخن میگوید که بر دل عاشقان نشسته و این زخمها هیچ کس را کشته است. هرچند عشق و درد پیوندی عمیق دارند، اما شاید پس از مرگ، هیچ چیز به خوبی قبل نشود. تلاشها و امیدها به ثمر نمینشینند و زندگی همچنان با غم و ناکامی ادامه مییابد. در پایان شاعر اشاره میکند که کسی نمیتواند با دست خالی به خانه برگردد و این نشاندهنده ناملایمات زندگی است.
هوش مصنوعی: دل به زخم خنجر احسان، کسی را به کشتن نرساند. شکار ما، نه به خاطر لطف و مرحمت، بلکه به خاطر تیرگی سرنوشت قربانی شد.
هوش مصنوعی: عاشقان تو با درد و رنجی جدید پیوند خوردهاند، و بعد از مرگ تو، ای کاش گل ما دل نشود و از بین نرود.
هوش مصنوعی: جان انسان در حال ذوب شدن و در کمال رنج، به مرتبهای بلند میرسد که دیگر از جسم و استخوان خبری نیست؛ تا آنجا که دیگر هیچ نشانهای از شکل اولیهاش باقی نماند.
هوش مصنوعی: زینتهای ظاهری بدن نمیتوانند هنر را ناقص کنند، همچنان که جوهر شفافیت آینه تحت تأثیر امواج از بین نمیرود.
هوش مصنوعی: هر چقدر که به دنبال آرزوها و خواستههای خود رفتیم، در نهایت غم و ناامیدی نصیبمان شد و تمام امیدهایمان به نتیجه نرسید.
هوش مصنوعی: به وطن میرود کسی که دستش خالی است، زیرا از این دنیای فانی چیزی با خود نمیبرد. هر کس که شایسته باشد و به دنبال سفر باشد، نباید انتظار داشتن چیزهای دنیوی را داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد
هیچ سال این دردم اندر جان وغم در دل نشد
نیست سنگی کان ز آه آتشین من نسوخت
نیست خاکی کان ز آب دیدهٔ من گل نشد
هیچ سعیی در جهان چون سعی من ضایع نگشت
[...]
گر چه مجنون را محبت از هوس زایل نشد
سست همت بین که هر نقش پیش محمل نشد
تا سواد از سطر زنجیر جنون روشن نکرد
طفل ما را در دبستان دانشی حاصل نشد
در قمار عشق باشد باختن نقش مراد
[...]
گل نکرد آهیکه بر ما خنجر قاتل نشد
آرزو برهم نزد بالیکه دل بسمل نشد
دام محرومی درین دشت احتیاط آگهیست
وای بر صیدیکه از صیاد خود غافل نشد
دل به راحت گر نسازد با گدازش واگذار
[...]
در حریم حرمت وصلت کسی واصل نشد
تا چو بلبل عشق او ز آه و افغان کامل نشد
عارضش چون کهربا تا با خزان شامل نشد
از گل روی توام رنگی جزین حاصل نشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.