گنجور

 
جهان ملک خاتون

بجز خیال تواَم در نظر نمی‌آید

دمیم بی‌رخ جانان به سر نمی‌آید

منم به خاک رهش معتکف به امّیدش

ولیک سرو روان در گذر نمی‌آید

پری‌صفت ز دو چشمم نهان شده عمریست

از آن جهت ز نگارم خبر نمی‌آید

ز درد عشق تو بیمار گشته‌ام جانا

بجز خیال تواَم کس به سر نمی‌آید

به لعل آن لب شیرین چنان شوم مشتاق

که هیچ یاد مرا از شکر نمی‌آید

بجز نهال قد و قامتت که بس زیباست

عزیز من به خیال بشر نمی‌آید

بهشت بی‌رخ خوبت کجا برم تو بگو

به جان تو که به یادم دگر نمی‌آید

به بوستان وصالت چو آب دیده دهم

چرا درخت امیدم به بر نمی‌آید

ز انتظار تو جانش به لب رسید جهان

صبا تو راست بگو یار اگر نمی‌آید

 
 
 
مشکلات اینترنت
مجد همگر

مراد من ز وصال تو برنمی‌آید

بلای عشق تو بر من به سر نمی‌آید

شب جوانی من در امید تو بگذشت

هنوز صبح وصال تو برنمی‌آید

درخت وصل تو در باغ عمر بنشاندم

[...]

جنید شیرازی

مرا دلی‌ست که با عشق نمی‌آید

ز قید مهر و محبت به در نمی‌آید

به هر طریق که با او ز عقل می‌گویم

در او نصیحت من کارگر نمی‌آید

دلا ز خویش سفر کن که راه کعبه وصل

[...]

حافظ

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

فغان که بختِ من از خواب در نمی‌آید

صبا به چشمِ من انداخت خاکی از کویش

که آبِ زندگیم در نظر نمی‌آید

قدِ بلندِ تو را تا به بَر نمی‌گیرم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
بابافغانی

زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید

که خوبی تو به تقریر در نمی‌آید

هزار صورت اگر می‌کشد مصوّر صُنع

یکی ز شکل تو مطبوع‌تر نمی‌آید

چه وصف جلوهٔ گل‌های ناشکفته کنم

[...]

کلیم

به راه عشق که هرگز به سر نمی‌آید

به غیر گم شدن از راهبر نمی‌آید

همیشه عقل در اصلاح نفس عاجز بود

که پندگوی به دیوانه بر نمی‌آید

به است پایی کز وی برآید آبله‌ای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه