در وسعتگه مشرب به رخم واکردند
پردهٔ چشم مرا دامن صحرا کردند
غنچهٔ لاله شد آنروز که خلوتگه داغ
جای خالت به دلم همچو سویدا کردند
عمر بی باکی تیغ مژه های تو دراز
که زهر چاک دری بر رخ دل واکردند
زسرش تا دم آخر نرود درد خمار
بی خود آنرا که ز سر جوش تمنا کردند
منصب سلطنت عالم معنی دادند
مفلسی را که گدایی در دلها کردند
می توان قفل دربستهٔ دل باز نمود
از کلیدی که در میکده را واکردند
به چه نیرنگ ربودند دل از من جویا
این سیه چشم غزالان چه اداها کردند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف دلبستگی و احساسات عاشقانه خود میپردازد. او از زیباییهای طبیعت و معشوقهاش سخن میگوید و تأثیر عمیق آنها بر دلش را به تصویر میکشد. غنچه لاله به عنوان نمادی از عشق و احساسات عمیق، در کنار توصیفاتی از چشمان معشوق و تأثیر آن بر زندگی شاعر، نمایانگر وضعیت عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی و کمبود است. شاعر به نوعی از ورود به عالم عشق و مسائل معنوی نیز اشاره میکند و نشان میدهد که عشق قادر است به انسان مقام و معنی ببخشد، حتی اگر او در فقر و تنگدستی باشد. در نهایت، با اشاره به پیچیدگی و نیرنگهای عشق، به نوعی از احساس خسارت و گمشدگی در این مسیر میرسد.
هوش مصنوعی: در جایی که نوشیدنیام را مینوشند، پرده چشمم را کنار زدند و دامن صحرا را به من نشان دادند.
هوش مصنوعی: روزگاری که یاد تو در دلم نشسته بود، مانند غنچهٔ لاله دلم را پر درد کرد و به یاد خاطرت، احساس عمیق sorrow را در وجودم زنده کرد.
هوش مصنوعی: عمر پرخطر و بیمحابای من تحت تأثیر زیبایی چشمهایت گسترش یافته است، به گونهای که زهر جراحتی که بر دلم زدی، آشکاراً نمایان شده است.
هوش مصنوعی: از ابتدا تا انتهای مسیر، درد نیاز و آرزو هرگز از دل کسی که به شدت خواهان چیزی است، نمیرود.
هوش مصنوعی: سلطنت معنوی را به فردی بخشیدند که در دلها فقر و تهیدستی را رواج داده است.
هوش مصنوعی: میتوان قلبی که بسته است را با کلیدی که در میخانه را گشودند، باز کرد.
هوش مصنوعی: دل من را به چه حیلهای از من گرفتند، این چشمان سیاه و زیبای غزالها چه نمایشی از خود نشان دادند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خسروا پیش که این طاق معلی کردند
سقف این طارم نه پایهٔ مینا کردند
هرچه بخت تو طلب کرد بدو بخشیدند
هرچه اقبال تو میخواست مهیا کردند
جود آواره و مرضی ز جهان گم شده بود
[...]
کوفیان چون به صف ماریه غوغا کردند
بهر تاراج حرم دست ستم وا کردند
هر چه بود از زر و خلخال به غارت بردند
هر چه بد چادر معجر همه یغما کردند
نقد ایمان پی ده روز جهان داده ز دست
[...]
از سخن اهل سخن کار مسیحا کردند
بس دل مرده کزین معجزه احیا کردند
از طبیبان بدن علت تن شد زایل
وین طبیبان مرض روح مداوا کردند
تا بفکر تو رسانند سخنهای دقیق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.