گنجور

 
جویای تبریزی

آسوده دلی که بی قرار است

آن دیده خنک که شعله بار است

چون آینه عیب جو در این بزم

تا عیب نماست عیب دار است

کینم بدل تو بی مروت

پنهان در سنگ چون شرار است

بر ساحت نه فلک کند سیر

هر کس بر خویشتن سوار است

بر پشت لب تو سبزهٔ خط

چون موج نسیم نوبهار است

فریاد تو مناسبت نجوید

با شعله که طفل نی سوار است

در چشمم هر کنار موجی است

هر موج به چشم من کنار است

گر غنچهٔ دل شکفته باشد

هر سوی که بنگری بهار است

هرگز روی خوشی نبیناد

هر دل که نه از غمت فگار است

صبر و دل بیقرار عاشق

پیمانه و دست رعشه دار است

پیراهن جسم نازک او

جویا از نکهت بهار است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فلکی شروانی

این دل چه دلست و این چه یار است

کار من از این دو سخت زار است

کار من مستمند صعب است

کاندر بر من نه دل نه یار است

آبادان بدان سمند میمون

[...]

نظامی

در خاطرم اینکه وقت کار است

که‌اقبالْ رفیق و بخت یار است

مشاهدهٔ ۱۳ مورد هم آهنگ دیگر از نظامی
سید حسن غزنوی

چشمم ز غمت عقیق بار است

رازم ز پی تو آشکار است

از عشق تو بی قرار گشتم

عشق تو هنوز برقرار است

بیچاره دل من ای نگارین

[...]

عراقی

جانا، نظری، که دل فگار است

بخشای، که خسته نیک زار است

بشتاب، که جان به لب رسید است

دریاب کنون، که وقت کار است

رحم آر، که بی‌تو زندگانی

[...]

امیرخسرو دهلوی

زلف تو هنوز تابدار است

چشمت به کرشمه در خمار است

گفتی که وفا نیاید از من

سوگند مخور که استوار است

خون شد دل من، بگوی، ای باد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه