دل گرفتار است تا گردآور سیم و زر است
بلبل ما در قفس چون غنچه از بال و پر است
نالهٔ عاشق بقدر درد می بخشد اثر
آه اگر بی لخت دل باشد خدنگ بی پر است
می همین دل مردگان را نیست اکسیر حیات
رنگ رخسار ترا هم کیمیای احمر است
برق بیتابیم را کهسار غم جولانگر است
دل تپیدن شهپر عنقای قاف دیگر است
حسن ذاتی را به آرایش نباشد احتیاج
خال و خط طاووس رنگین بال و پر را زیور است
هست خوبان را دورنگی در خور حسن و جمال
از گل رعنا بت زیبای من رعناتر است
قطرهٔ اشک ندامت راه چشم کم مبین
شاهد اعمال را جویا گرامی گوهر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به بیان شور و احساسات عاشقانه میپردازد. دل انسان تا زمانی که درگیر جمعآوری مال و ثروت است، گرفتار است و آزاد نیست. او به زیباییهای طبیعی و دلانگیز همچون بلبل و غنچه اشاره میکند و میگوید که عشق و درد در زندگی عمق و اثر خاصی دارد. شاعر بر این باور است که زیبایی واقعی به آرایش و تزئینات نیاز ندارد و حسن ذاتی افراد در ذات آنها نهفته است. همچنین به تردید و ندامت در عشق و گناه اشاره میکند و ارزش واقعی را در درک و شناخت خود میداند. به طور کلی، این اشعار بر احساسات عاشقانه و جستجو برای زیبایی و حقیقت در زندگی تأکید دارند.
هوش مصنوعی: دل در اشتیاق و آرزوی مال و ثروت در حال تقلاست، مثل بلبل زندانی که در قفس است و همانند غنچهای که هنوز پر و بالی ندارد، حسرت آزادی و زندگی را میکشد.
هوش مصنوعی: نالهٔ عاشق به اندازهٔ دردش تأثیر میگذارد؛ اگر دل خالی باشد، مانند تیر بیپر میشود.
هوش مصنوعی: مواد بهدستآمده از دل مردگان، نمیتوانند شفا بخش باشند؛ همچنین رنگ چهره تو، گوهری بسیار ارزشمند و نادر است.
هوش مصنوعی: دل بیتاب ما در دشت اندوه پرسه میزند و این حسوحال مثل تپش دل یک پرندهی رویایی و افسانهای است.
هوش مصنوعی: زیبایی واقعی نیازی به آرایش ندارد، مثل اینکه لکه و خطهای رنگین بر روی پرهای طاووس، فقط زینت بخش آنها هستند.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت برای خوبان، ویژگی خاصی است. اما زیبایی و جذابیت بت من، از گلهای زیبا هم بیشتر است.
هوش مصنوعی: اگر اشک ندامت را کم ببینی، به اعمال خودت توجه کن؛ زیرا آنچه در دل داری، ارزشی گرانبهاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است
چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است
اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن
هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است
هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک
[...]
شهریارا خرمی کن کاول شهریور است
با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است
جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است
نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است
این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری
[...]
ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست
در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است
بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است
مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است
چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است
[...]
ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آن کزو غافل بود دیوانهای نامحرم است
[...]
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه
کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.