گنجور

 
جنید شیرازی

هزار جان گرامی فدای آن سحری

که باد صبح بیارد ز دوستان خبری

در این به سر برده‌ام بسی شب‌ها

که بوی زلف تو از باد بشنوم سحری

عجب مدار که از بوی یار زنده شویم

اگر به خاک عزیزانش اوفتد گذری

هوای غیر تو یک ذره نیست در سر من

که مهر روی تو نتوان نهاد بر دگری

خوشا کسی که به روی تو چشم بگشاید

که از بهشت به رویش گشاده‌اند دری

عروس حسن به هر کس نمی‌نماید روی

که نیست لایق دیدار دوست هر بصری

(جنید) رفت و سخن ماند یادگار از وی

خوشا کسی که بماند ز وی چنین اثری

 
 
 
مشکلات اینترنت
عنصری

ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری

شکنج تو علم پرنیان شوشتری

بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو

بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری

چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری

تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری

توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش

عفیفه مریم مر پور خویش را پدری

به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی

[...]

ازرقی هروی

پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری

پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری

عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب

که گر پریست چنین آمدست رسم پری

گر آبگینه پری را ببیندی بدرست

[...]

قطران تبریزی

بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری

خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری

ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر

چو یادم آید از آن سی ستاره سحری

بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو

[...]

امیر معزی

اگر به داد بود نام شاه دادگری

وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری

چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی

چو روز رزم شود آسمان با کمری

فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه