بیا و عاشق دلخسته را دوایی کن
نظر به حال پریشان بینوایی کن
تو شاه حسنی و ما عاشق گدای درت
بده زکات و بر سائلان عطایی کن
تو را که گفت که هر دم به تیر غمزه مست
دل مرا هدف ناوک بلایی کن
مگر رقیب جفاکارت این طریق آموخت
که بر شکستهدلان هر زمان جفایی کن
به حق صحبت دیرین و عهدهای قدیم
که کینه محو کن از سینه و صفایی کن
چو از مفرح یاقوتی تو خستهدلیم
مرا به گلشکر لعل خود دوایی کن
جنید سلطنت ملک یار میطلبی
گدایی از نفس پاک پارسایی کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.