چه می بود این که مستان را به یک ره بیخبر کردی
چه نقل است این که مجلس را سراسر پر شکر کردی
چه نام است این که چون خواندی مرا از خود به در کردی
چه قول است این که چون گفتی مرا زیر و زبر کردی
چه بوی است این نمیدانم که باد صبح میآرد
هزارش جان فدا بادا به کویش چون گذر کردی
چه خورشید است این یا رب که چون تابان شد از مشرق
به سان ذره در مهرش مرا بیپا و سر کردی
به دل جویان آن شمعم که از یک تابش نورش
درون خلوت جانم هزاران شعله بر کردی
تویی شیرین که با جانها سخن در پرده میگویی
بسی فرهاد را پویان به هر کوه و کمر کردی
بگو ای اشک تر دامن دمی ز آلودگی با من
که جیب آستینم را به خون دیده تر کردی
بنای عقل تمکین را به هر وجهی که بنهادم
ز بنیادش برافکندی و بنیاد دگر کردی
به بوی آن که چون ساغر لبم بر لب نهی ساقی
مرا زین غصه ای ساقی بسی خون در جگر کردی
بهشت عدن میجستم ز غیرت بانگ بر من زد
که ای نادان در این حضرت سوال مختصر کردی
نعیم روضه را قدری نباشد بیوصال اما
تو چون دون همتی از ما تمنا این قدر کردی
(جنید) ان رمز مشکل را کسی معنی نمیداند
ز جیب غیب تا که تو سر این سر به در کردی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیر نامور بادی چو ما را نامور کردی
همیشه کان زر بادی که ما را کان زر کردی
بدین خلعت فرستادن مرا تاجی بسر کردی
چو تو جفت نظر بودی مرا جفت نظر کردی
مرا این بس که تو یک بیت شعر من زبر کردی
[...]
شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحر کردی
سحر چون آفتاب از آشیان من سفر کردی
هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید
که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحر کردی
صفا کردی و درویشی بمیرم خاکپایت را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.