گر من ز سر عشق تو رمزی بیان کنم
سیلآب خون ز دیده مردم روان کنم
عارف هزار ناله برآرد ز بیخودی
گر شمهای ز شرح جمالت بیان کنم
گر بر درت مجالگهی کوچکم بود
حاشا که التفات به ملک جهان کنم
گر تاج و تخت کسری و خاقان مرا دهند
دریوزه نیم شب هم از این آستان کنم
یا رب نشان ز محمل یارم که میدهد
تا جان فدای در قدم ساربان کنم
گشتم در آرزوی کنار تو همچو موی
باشد که دست با کمرت در میان کنم
مشکین شود مشام دل از بوی زلف او
چون باد آن کلاله عنبرفشان کنم
آب حیات رشک برد بر حدیث من
گر من روایت سخنی زآن دهان کنم
تا در جهان به شفق تو نامی برآورم
همچون (جنید) نام تو ورد زبان کنم