سپهسالار اعظم زد چو اندر مرز ری اردو
قضا را تاب شد از تن قدر را رنگ رفت از رو
ملک حیران که این داور زند آیا کدامین در
دول پژمان که این لشکر چمد آیا کدامین سو
بت من ای مه ارمن برجسم تو جانها تن
غزال آسا و شیر اوژن سنان اندام و جوشن مو
عنان پیچید باز از نو زشهر اسپهد خسرو
تو نیز اقبال آساشو روان اندر رکاب او
به هر جا بایدش خفتان که ورزد رزم در میدان
تواش بر جسم به از جان زره پوشی کن از گیسو
و گر هنگام پیکارش بشمشیر اوفتد کارش
تو برکف گهر بارش بنه تیغ از خم ابرو
ولیک ای لعبت سرکش مخیزاز کاخ بنشین خوش
کزو ار دوست مینووش نشاید فتنه در مینو
تو با این طلعت شایان چو در اردو کنی جولان
ربایندت زمو چوگان چنان کت از زنخدان گو
یکی از چشم تو گویا که هی هی اندر این صحرا
زبخت شاه شد بر ما بپای خویش صید آهو
یکی برقد تومفتون که بخ بخ اندر این هامون
شد از اقبال صدر اکنون معسکر باغی از ناژو
مهین اسپهد اعظم هز بر از دوده آدم
مسالک دان ملایک دم حقایق دان دقایق جو
برایت اندر آن شیرش که ازگردان کند سیرش
کشیده رعب شمشیرش بگرد مملکت بارو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: سپهسالار اعظم به مرز ری آمد و قضا را تاب نیاورد. ملک حیران است که این داور از کدام سو لشکر را میفرستد. شاعر به محبوبش میگوید که تو زیبا و رزمجو هستی، چنانکه باید در میدان جنگ حاضر باشی. او به محبوبش توصیه میکند که باید زره پوشیده و از موهایش به عنوان زینت استفاد کند. شاعر همچنین هشدار میدهد که اگر در جنگ به خطر بیفتد، باید با طلا و زیبایی خود او را یاری کند. محبوب باید از قصر نرود و از فتنهها بپرهیزد. در ادامه، شاعر به زیبایی چهره محبوب اشاره میکند که میتواند دلها را برباید. در نهایت، شاعر به اسپهد اعظم، که رعب و وحشت از شمشیرش در مملکت بوجود آورده، اشاره میکند و از قدرت و نفوذ او در میدان جنگ میگوید.
هوش مصنوعی: سردار بزرگ، هنگامی که در مرز ری اردو زد، قضا و سرنوشت از شدت قدرت و حاکمیت او تاب نیاورد و جلال و شکوه او رنگ باخت.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساس سردرگمی و کنجکاوی یک شخص میپردازد که نمیداند چه سرنوشتی در انتظارش است. او در تلاش است بفهمد که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد و در کدام سمت باید برود. این احساس عدم اطمینان و جستجوی راه و مقصد، حس انسان معاصر را در مواجهه با ناملایمات و تصمیمات زندگی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: عشق من، ای ماه زیبا، در وجود تو زندگی نهفته است. وجودت به لطافت غزال و زیباییات به قدرت شیر است. اندامت همچون زرهای است که نیرومند و جذاب است.
هوش مصنوعی: کنار هم مینشیند و دوباره از شهر اسپهد که به نماد قدرت و شگفتی خسرو است، راهی جدید آغاز میشود. تو نیز به سوی خوشبختی و آرامش قدم بردار و در کنار او حرکت کن.
هوش مصنوعی: در هر مکان باید خود را آماده نبرد کنی، چرا که در میدان جنگ، وجود جسمی که زره پوشیده است، کمتر از جان مهم نیست. بنابراین، باید با موهایت مانند زره از خود محافظت کنی.
هوش مصنوعی: اگر در هنگام نبرد به شمشیر او بیفتد، تو کار او را بر عهده بگیر و با ناز و لطافت، کمر او را در اختیار بگذار.
هوش مصنوعی: ای دختر بازیگوش و سرکش، از کاخ خود بیرون نیامده و در آنجا بمان. زیرا اینکه تو در اینجا نیستی، جنگ و فتنهای به وجود میآورد که نباید باشد.
هوش مصنوعی: با چهره زیبای خود اگر در میدانی به رقابت بپردازی، بسیاری از دلها به سوی تو جلب میشود، همانطور که از ناز و زیباییات دلها را مجذوب میکنی.
هوش مصنوعی: چشمان تو به وضوح گویی در این بیابان، بخت شاهی را بر ما نشان میدهد که با پای خود، صید آهو میکند.
هوش مصنوعی: شخصی تحت تأثیر زیبایی تو قرار گرفته است و همین حالا در این دشت سرسبز از شانس و خوشبختی به آرامش دست یافته و در حال استراحت در باغی است که پر از درختان زیبای ناژو است.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف مقام و جایگاه انسان از نسل آدم میپردازد. نشان میدهد که انسان، به ویژه از نظر روحانی و معنوی، دارای ارزش و اهمیتی بالا است و به نوعی در مسیر رسیدن به حقیقت و درک عمیقتری از وجود خود و کائنات قرار دارد. همچنین اشاره به ریشه مشترک انسانها با ملایک (فرشتگان) دارد و بر پیوندهای معنوی و روحانی انسان تأکید میکند.
هوش مصنوعی: در بارویی که دور مملکت را احاطه کرده، تو میبینی که شیر (نماد قدرت و شجاعت) چگونه از گردانندگانش میتواند به سیر درآید و ترس ناشی از شمشیرهایش همه جا را میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبودهست او
همه جوشان و پرآتش کمین اندر بهانه جو
همه از عشق بررسته جگرها خسته لب بسته
ولی در گلشن جانشان شقایقهای تو بر تو
حقایقهای نیک و بد به شیر خفته میماند
[...]
تو، سلطان، چون گدایان را زکوة حسن فرمایی
مرا این بس که زیر پا شوم هنگام بار تو
به هرحسنی که می بینم جمالش می نماید رو
به معنی دو یکی یابم به صورت گرچه باشد دو
به من گر شاهد معنی نماید رو به صد صورت
به صد صورت مرا حسنی نماید روی او نیکو
بیا تو آینه بردار و روی خود در آن بنما
[...]
یقین دانم درین عالم که لا معبود الا ھُو
ولا موجود فی الکونین لا مقصود الا ھُو
چو تیغ لا بدست آری بیا تنها چه غم داری
مجو از غیر حق یاری که لا فتاح الا ھُو
بلا لا لا همه لا کن بگو الله والله جو
[...]
شبی افتاده می رفتم به طوف کعبه آن کو
به گوش هوشم آواز پیاپی آمد از یکسو
اگر پرسد مرا ای سیدا آن تندخو بر گو
نمی دانم نظیری کیست چون می آمدم زان رو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.