گنجور

شمارهٔ ۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بندم به سینه دمبدم از سیم مژگان تارها

وز دل بر این قانون ز غم بیرون دهم آزارها

تا لعل شکر خای تو شد قیمتی کالای تو

درهر سر از سودای تو شوریست در بازارها

باشدکه یک گلبرگ تر آید چو رویت در نظر

چون باد گردم هر سحر گرد همه گلزارها

بی رویت ای رشک سمن گل نیست آنها در چمن

دور از تو برق آه من آتش زد اندر خارها

با ضعف تن پشت دوتا تا ایستم پیشت به پا

در کوی تو نبود مرا پشتی جز از دیوارها

پندار زهدم داده خو با کردن از خود گفت و گو

می ده که یابد شست و شو نقش همه پندارها

جامی چه غم گر خون خورد تا شعر رنگین آورد

برخاطرت گر بگذرد روزی بدین گفتارها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام