بندم به سینه دمبدم از سیم مژگان تارها
وز دل بر این قانون ز غم بیرون دهم آزارها
تا لعل شکر خای تو شد قیمتی کالای تو
درهر سر از سودای تو شوریست در بازارها
باشدکه یک گلبرگ تر آید چو رویت در نظر
چون باد گردم هر سحر گرد همه گلزارها
بی رویت ای رشک سمن گل نیست آنها در چمن
دور از تو برق آه من آتش زد اندر خارها
با ضعف تن پشت دوتا تا ایستم پیشت به پا
در کوی تو نبود مرا پشتی جز از دیوارها
پندار زهدم داده خو با کردن از خود گفت و گو
می ده که یابد شست و شو نقش همه پندارها
جامی چه غم گر خون خورد تا شعر رنگین آورد
برخاطرت گر بگذرد روزی بدین گفتارها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عاشقانه و عاطفی عمیقی را بیان میکند. شاعر از درد و آزارهایی که از دوری معشوق میکشد سخن میگوید و به زیباییهای او اشاره میکند. او به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار دارد و این زیبایی را با گلها و دیگر جلوههای طبیعت مقایسه میکند. شاعر از عدم توانایی خود در اشکار کردن احساساتش، و اینکه هیچ پشتیبانی جز دیوارها ندارد، ابراز ناامیدی میکند. او همچنین به این فکر میکند که با وجود درد و رنج، عشق او میتواند به آثار زیبا و شعرهای رنگین تبدیل شود. در نهایت، شاعر امیدوار است که روزی عشق او به معشوق در خاطرش باقی بماند.
هوش مصنوعی: من در سینهام دردی دارم که به خاطر زیبایی چشمانت همواره در حال تکرار است و میخواهم از دل این درد و رنجها را بیرون بزنم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که لبهای شیرین تو به لعل و شکر میمانند، ارزش تو در هر جا بالاست و در هر گوشه از بازار، شور و شوقی به خاطر یاد تو وجود دارد.
هوش مصنوعی: امیدوارم که یک گلبرگ تازه به چشم بیاید و هر صبح مانند نسیم در میان تمام باغها بگردم.
هوش مصنوعی: ای زیبای من، بدون دیدارت هیچ چیز در چمن مانند گلهای خوشبو نیست. دور از تو، نالهی من همچون آتش در میان خارها شعلهور میشود.
هوش مصنوعی: با وجود ضعف و آسیبپذیریام، در مقابل تو ایستادهام و در کوچهات، هیچکس جز دیوارها مرا حمایت نمیکند.
هوش مصنوعی: پندار من این است که با ایجاد گفتوگو با خود، میتوانم ذهنم را از همه افکار و تصورات پاک کنم و به درک روشنتری برسم.
هوش مصنوعی: اگر جامی در طریق شعر گفتن، اندوهی را تحمل کند و به خاطر آن شعرهای زیبایی بسازد، نباید نگران باشد، چون یک روز این سخنان و اشعار مورد توجه قرار میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
خار است بی رخسار تو در دیده گلزارها
شد پوستم بر استخوان چون چنگ خشک و از فغان
رگها نگر اینک بر آن افتاده همچون تارها
تا آفتاب و روی مه دیدند آن زلف سیه
[...]
ای آنکه جانم سوختی با داغ محنت بارها
دارم من آشفته دل با سوز عشقت کارها
گرچه میان آتشم با داغ درد تو خوشم
عاقل اگرچه میکند بر حال من انکارها
با یادت ای پیمان گسل خالی شد از اغیار دل
[...]
از خارخار عشق تو در سینه دارم خارها
هر دم شکفته بر رخم زان خارها گلزارها
از بس فغان و شیونم چنگی ست خم گشته تنم
اشک آمده تا دامنم از هر مژه چون تارها
ره جانب بستان فکن کز شوق تو گل در چمن
[...]
ای از بهار حسن تو بر چهرهام گلزارها
در سینه زان گلزارها دارم خلیده خارها
از نیش هجرش متصل کو رشته جانم گسل
چون دوخت نتوان چاک دل زان سوزن و زین تارها
در کلبه غم گر برم آیی نیابی پیکرم
[...]
ای بیتو از خون بسته گل مژگان من بر خارها
خار است دور از روی تو در چشم من گلزارها
هرچند کز آب بقا باشد خضر دور از فنا
بیند شهیدان تو را میرد ز حسرت بارها
خوش پای داری آنچنان کز دیدن آن ناتوان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.