گنجور

شمارهٔ ۴۵۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

جهانی تازه شد از فیض تو ای ابر نوروزی

من لب تشنه را تا چند بهر قطره ای سوزی

سیه شد روز من زین غم که گیرم زلف شبرنگت

نمی دانم که این دولت کیم خواهد شدن روزی

ز تاب خشم رخ افروختی و آتش زدی در من

معاذالله اگر بار دگر این آتش افروزی

ز چشمت دلبری آموختی دل از همه بردی

چه باشد کز لب جانبخش خود دلداری آموزی

سلیمانی به ملک نیکویی خاتم لب لعلت

مبادا دیو را بر خاتم لعل تو فیروزی

مشو آهوی دام هر کس آن به کاندرین صحرا

کمند همت اندازی و صید عزت اندوزی

ز چاک جیب جان جامی کنی گم نقد عمر آخر

برآن چاک ار نه از دامان وصلش وصله ای دوزی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان