گنجور

 
قطران تبریزی
 

خداوندا تن خصمان برنج اندر بفرسودی

معادی بر زیان از تو تو از تائید بر سودی

مخالف را ز راه چشم خون دل بپالودی

موافق را بناز و نوش جان و دل بیالودی

بدل ز آئینه فرهنگ زنگ رنگ بزدودی

تو هرکس را بدانائی ره فرهنگ بنمودی

بناز و نیکوئی روزی بعمر اندر نیاسودی

همیشه این چنین بادی که تا اکنون همی بودی

مرا مقدار و جان و ناز زی شاهان تو افزودی

مرا هرکس برانخواندی و تو باریم بستودی

اگر دیر آمدم شاها تو از خوبی پذیرفتی

معادی بر زیان از تو تو از تائید بر سودی