گنجور

شمارهٔ ۴۴۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

منم عاشق و بیدل و مبتلا

ز عشق تو افتاده در صد بلا

کشیده ست خوان بلا عشق تو

زند عالمی را به آن خوان صلا

ز ورد تلاوت مرا بازداشت

سرود غمت در خلا و ملا

کی آید تلاوت ز دستم چو من

زدم دست در تن تلا لاتلا

فروغ رخت از پس صد حجاب

دهد دیده را نور و دل را جلا

چو راندی چنین آخرم کاشکی

نمی خواندیم سوی خویش اولا

رسانید جامی غم دل به عرض

فان شئت فاسمع و الا فلا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان