گنجور

شمارهٔ ۴۲۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

غزال من که لبش رو به سبزی آورده

به سبزه زار ختن مشکبو گیا خورده

چه گویم از خط سبزش که گرد چشمه نوش

بنفشه ایست به آب حیات پرورده

بود ز دور خطش فتنه هر سر مویی

چه فتنه ها که درین دور سر برآورده

زآفتاب درد پرده شب این عجب است

که بندد آب شب زلف آفتاب را پرده

سیاه شد لب شیرین او ز مشکین خط

کسی ندیده به شیرینیش سیه چرده

سیاهروزی صاحبدلان ز گردون نیست

خط عذار بتان روزشان سیه کرده

چه مرد دعوی عشق است جامی ار نکند

برآنچه می رسد از دوست صبر صد مرده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify