غزال من که لبش رو به سبزی آورده
به سبزه زار ختن مشکبو گیا خورده
چه گویم از خط سبزش که گرد چشمه نوش
بنفشه ایست به آب حیات پرورده
بود ز دور خطش فتنه هر سر مویی
چه فتنه ها که درین دور سر برآورده
زآفتاب درد پرده شب این عجب است
که بندد آب شب زلف آفتاب را پرده
سیاه شد لب شیرین او ز مشکین خط
کسی ندیده به شیرینیش سیه چرده
سیاهروزی صاحبدلان ز گردون نیست
خط عذار بتان روزشان سیه کرده
چه مرد دعوی عشق است جامی ار نکند
برآنچه می رسد از دوست صبر صد مرده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری زیبا درباره عشق و زیبایی است. شاعر به غزالی اشاره میکند که لبانش به رنگ سبز درآمده و در طبیعتی دلانگیز زندگی میکند. او از زیباییهای آن غزال و خطوط سبز چهرهاش که یادآور بنفشهای در آب حیات است، میگوید. همچنین شاعر به فتنهها و دشواریهای عشق اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی نیازمند صبر و طاقت بسیار است. در نهایت، شاعر اهمیت زیبایی و عشق را تأکید میکند و بیان میکند که آدمی که عاشق واقعی است، باید با مشکلات عشق کنار بیاید.
هوش مصنوعی: غزال من که لبهایش به رنگ سبز در آمده، در دشتهای ختن، گیاهان خوشبو را چیده است.
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه از زیبایی خط سبزش بگویم که مانند دور چشمهی نیکویی است که به زیبایی بنفشه رشد کرده است و آب حیات را در خود دارد.
هوش مصنوعی: از فاصله دور، خط و نشانهاش به هر مویی زینت و جذابیتی داده است، و چه شور و هیجانهایی که در این دور و زمانه به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و تاثیری که نور آفتاب بر شب دارد، اشاره میکند. او تعجب میکند که چگونه نور آفتاب میتواند با تاریکی شب مقابله کند و به نوعی شب را تحت تاثیر قرار دهد. به عبارت دیگر، زیبایی و روشنی آفتاب میتواند فضای تاریک شب را دگرگون سازد.
هوش مصنوعی: لبهای شیرین او، به خاطر خط مشکینش سیاه شده است. کسی این سیاهی را در کنار شیرینیاش ندیده است.
هوش مصنوعی: روزگار تیره و سختی که صاحبدلان دارند، از آسمان و حوادث زندگی نیست؛ بلکه چهره زیبا و خوشیهایی که به خاطر آن درد و رنج میکشند، باعث تیره شدن روزهایشان شده است.
هوش مصنوعی: هر مردی که ادعای عشق دارد، اگر نتواند در برابر آنچه از دوست به او میرسد، صبر کند، به اندازه صبر صد مرده هم ارزش ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مؤید ای فلکت دایه وار پرورده
به زیر سایه دیوار نابرآورده
ز آفتاب و ز مهتاب کرد جامه تو
بروز سرخ و سپید و شب سیه چرده
رمه رمه بز و بزغاله کبود و سیاه
[...]
لبت بخنده روان مرا روان برده
رخت بطیره صباح مرا مسا کرده
مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده
مریز خون مسلمان به جرم ناکرده
مرا بکشت لب جان ستان تو، هر چند
مفرحی ست به آب حیات پرورده
ببخش قندی از آن لب که پیش از آن نامید
[...]
دلم به زخم زبانها نگردد آزرده
که عاشق تو بود گنده تیر خورده
چه خوش بود صنمی چون تو در بر آوردن
به خلوتی که بود حجره در بر آورده
دلی که بود درو رحم کردیش از سنگ
[...]
مرا دلی ست به صد گونه درد پرورده
که رفت جان و جهانم وداع ناکرده
ز من گذشت تغافل کنان نمی دانم
که طبع نازکش از من چرا شد آزرده
ز پا فکند مرا هجر او مباد آن روز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.