گنجور

 
جامی

غزال من که لبش رو به سبزی آورده

به سبزه زار ختن مشکبو گیا خورده

چه گویم از خط سبزش که گرد چشمه نوش

بنفشه ایست به آب حیات پرورده

بود ز دور خطش فتنه هر سر مویی

چه فتنه ها که درین دور سر برآورده

زآفتاب درد پرده شب این عجب است

که بندد آب شب زلف آفتاب را پرده

سیاه شد لب شیرین او ز مشکین خط

کسی ندیده به شیرینیش سیه چرده

سیاهروزی صاحبدلان ز گردون نیست

خط عذار بتان روزشان سیه کرده

چه مرد دعوی عشق است جامی ار نکند

برآنچه می رسد از دوست صبر صد مرده

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

مؤید ای فلکت دایه وار پرورده

به زیر سایه دیوار نابرآورده

ز آفتاب و ز مهتاب کرد جامه تو

بروز سرخ و سپید و شب سیه چرده

رمه رمه بز و بزغاله کبود و سیاه

[...]

امامی هروی

لبت بخنده روان مرا روان برده

رخت بطیره صباح مرا مسا کرده

امیرخسرو دهلوی

مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده

مریز خون مسلمان به جرم ناکرده

مرا بکشت لب جان ستان تو، هر چند

مفرحی ست به آب حیات پرورده

ببخش قندی از آن لب که پیش از آن نامید

[...]

کمال خجندی

دلم به زخم زبانها نگردد آزرده

که عاشق تو بود گنده تیر خورده

چه خوش بود صنمی چون تو در بر آوردن

به خلوتی که بود حجره در بر آورده

دلی که بود درو رحم کردیش از سنگ

[...]

جامی

مرا دلی ست به صد گونه درد پرورده

که رفت جان و جهانم وداع ناکرده

ز من گذشت تغافل کنان نمی دانم

که طبع نازکش از من چرا شد آزرده

ز پا فکند مرا هجر او مباد آن روز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه