گنجور

 
جامی

ابروی تو هرکه دید ای ماه

زد نعره که الهلال والله

از عرش گذشت دست همت

وز فرش حریم توست کوتاه

خواهم به هوای تو بتان را

کس نیست تورا چو من هواخواه

هیچ است دهانت لیکن از وی

افتاده بسی سخن در افواه

باما چه رود گهی که آیی

زآینده کسی نباشد آگاه

هرکس که نهاد در رهت روی

کی پشت نهد به مسند جاه

جامی که عزیزی جهان یافت

قد عز بذله لمولاء

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سید حسن غزنوی

ای صاحب آن دو زلف کوتاه

شب پوش منه تو بر رخ ماه

منمای به آفتاب رویت

کز رشک مباد گم کند راه

منگر به ستاره تا ستاره

[...]

سیف فرغانی

ای رقعه حسن را رخت شاه

ماییم زحسن رویت آگاه

روی تو مه تمام بر سرو

رخساره گل شکفته بر ماه

در کوی تو کدیه کردن ای دوست

[...]

سلمان ساوجی

امید من است زلف او آه

ز امید دراز و عمر کوتاه

یک شب دل من به زلف او بود

گم کرد دران شب سیه راه

وز تیره شب آتش رخش دید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه