گنجور

شمارهٔ ۴۱۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته

بلبل دلداده را در اضطراب انداخته

نرگس و لاله به روی سبزه پنداری به خواب

مستی افتاده ز کف جام شراب انداخته

چادر کافوری خود را شکوفه شست و شوی

کرده صبح و چاشتگه بر آفتاب انداخته

عکس گل در آب و گل بیرون همانا گلرخی

پیرهن کرده برون خود را درآب انداخته

تا به پای هر درختی خیمه عشرت زنی

بین که شاخ از سایه چون مشکین طناب انداخته

برسر جنگ است ابر اینک که درآب شمر

تیرباران برسر خود حباب انداخته

کلک جامی تا سر زلف سخن پیراسته ست

رشک آن در جعد سنبل پیچ و تاب انداخته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور