گنجور

شمارهٔ ۳۵۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم

دهد شکوفه ز موی سفید خود یادم

شمیم سنبل و بوی گلم ز باد چه سود

چنین که عمر گرانمایه رفت بربادم

چو شاخ میوه که آرد شکوفه پیش از برگ

ندیده برگ جوانی به پیری افتادم

ز گریه پای به گل مانده ام چو سرو و هنوز

ز میل قامت گلچهرگان نه آزادم

بغیر پشت خمیده نماند بر من هیچ

پی سجودبتان بس که پشت خم دادم

اگر نه همچو الف راستم چه تدبیر است

به لوح هستی ازینسان نگاشت استادم

دل از بتان پریزاد چون کنم جامی

چو من ز مادر فطرت بدین صفت زادم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن