گنجور

شمارهٔ ۳۲۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ای نوجوان که دل به کمند تو بسته ام

رحمی نما که پیر و ضعیف و شکسته ام

چل سال در مجاهده عمرم چو صرف شد

پنداشتم ز مهر بتان بازرسته ام

برباد داده حاصل چل ساله این زمان

با داغ تو به گوشه محنت نشسته ام

با آنکه از قدوم تو در تنگنای هجر

بر روی خویشتن در امید بسته ام

آواز پای و بانگ دری چون شنیده ام

بی خویشتن به بوی تو از جای جسته ام

گشته هلالی از سر هر ناخن پدید

از شوق ابروان تو چون سینه خسته ام

گفتی که چیست حال تو جامی به کنج غم

پیوند با تو کرده و از خود گسسته ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور